دیالوگ

آمده‌ایم تا با هم بودن را تمرین کنیم

گفتگو با جواد اسفندگان

در گفتگوهای گذشته، بیشترین و حساس ترین پرسش ها را کسی مطرح کرد که امروز روی صندلی ما نشسته و همانگونه که قبلا قول داده است، می خواهد به صادقانه ترین شیوه ی ممکن به پرسش های شما پاسخ دهد.

از خواندن پرسش های هوشمندانه و زیبای شما خرسند شدیم. و حال این شما و پاسخ های جواد عزیز:

پرسش های وبلاگی

مهری: چندسال هست وبلاگ می نویسی ؟باچه هدفی وبلاگ نویسی روشروع کردی؟ تاحالاشده تصمیم گرفته باشی وبلاگ نویسی روکناربگذاری؟ ازپست های گذشته چه پستی روبیشترازهمه دوس داری؟

من تقریبا 7 سالی میشه وبلاگ نویسی رو شروع کردم. اولین پستی هم که نوشتم روز اسفندگان سال 84 بود. اون موقع ها با پسردایی ام یه وبلاگ داشتیم به نام "انجمن حمایت از قلیون های بی سرپرست".. آخی.. یادش بخیر! اون موقع هدفم اصلاح بشریت بود!! ولی الان مینویسم که اولا یه کم غرغر کنم و ثانیا یه کم بیشتر از یه کم فکر کنم. متاسفانه الان "اندیشیدن" کم شده! یه بار تصمیم گرفتم وبلاگ نویسی رو بذارم کنار. پست های قدیمی ترم رو بیشتر از نوشته های الانم دوس دارم. بازم میگم پست های قدیمی ام رو اکثرا دوس دارم ولی از نظر عمق مطلب و اینکه مطلب رو خیلی خوب واکاوی کرده باشم از بین مطالب جدی ام، من مطلب "شمر یا یزید مسئله اینست!" را بیشتر میپسندم(http://esfandegaan.blogfa.com/post/104/)

محبوب: اگر همیشه می توانستی در وبت انچه می خواستی بنویسی ایا همینگونه می نوشتی ایا نوشتن الانت برایت راضی کننده هست؟

قطعا نوشته های الانم خیلی راضی کننده نیست. به هر حال نوشته های من مثل خیلی نوشته های دیگه دچار خودسانسوری اند. ولی نوشتن در این فضای تنگ هم واسه خودش لذتی داره.

محبوب: در وبت چقدر خودت هستی؟

شاید 95 درصد خودم باشم. این به این معنی نیست که نوشته هام واقعیه. خیلی از نوشته هایی که حتی به عنوان خاطره از اون ها یاد میکنم براومده از ذهن منه و هیچ مصداق خارجی ای نداره. ولی از نظر بن مایه و مفهوم نوشته سعی میکنم خودم باشم و اندیشه هام.

نرگس: آیا به وبلاگ درمانی عقیده دارید آقا جواد؟

آره، اعتقاد دارم. بارها شده یه نوشته ی پرمغز و خوب و یا یه کامنت پرمحتوا منو دگرگون کرده.. به نظرت این چیزی به جز وبلاگ درمانیه؟!

دایی نوید: به ما بگید چرا شما در زمینه باسن - توالت - صدا - پارگی و روشهای فیثاغورثی دقیق می نویسید؟

اگه بخوام جدی به این سوال جواب بدم اینطور بگم که من اصولا آدم لذت جویی هستم. بعبارتی دوست دارم از همه چی لذت ببرم. یکی از جاهایی که شاید خیلی به آدم لذت نده توالته. من خواستم با این نوشته هام این قبح زشت بودن رو لااقل واسه خودم از بین ببرم. درثانی باسن و صدا و اینجور چیزا، مسائلی هستند که همه باهاش درگیرن. از محمودخان بگیر تا جنیفر لوپزجان! مهم واسه من لذت بردن و لذت ساختن از یه چیزه. به عنوان مثال من توی توالت خونمون رو پر کردم از عکسهای باحال و زیبا که هرکس بره اونجا حالشو ببره!

رویا: چقدر موضوع یه پست رو مورد پرداخت قرار میدی تا به روز بشه؟ یعنی روش فکر می کنی و نت برمیداری یا نه نوشته ات حاصل طنازی صرف خودته و مستقیم به نگارش در میاد؟

من خود متن رو خیلی مورد پرداخت قرار نمیدم. موضوع رو توی ذهنم خیلی بالا و پایین میکنم ولی متن نوشته رو معمولا سریع مینویسم البته با کیبورد. هرچیزی که اون لحظه بیاد تو ذهنم رو مینویسم. موقع امتحان دادنم هم همینطوری بودم. هرچی که میومد به ذهنم همون موقع مینوشتم اهل این نبودم که برگردم ببینم چی نوشتم و چی ننوشتم!

شایان: آيا جاي ديگري غير از وبلاگ مي نگاري؟ چون با خصوصياتي كه ديدم و شنيدم كنجكاوم بدونم خيلي از حرفهاي كه نمي توني بزني چيكارش ميكني؟

خیر. گاهی اوقات تو کلاس داستان نویسی چیزهایی مینویسم. اونجا یه محیط کاملا آزاد وجود داره که میشه راحت نوشت و حرف زد. البته در چارچوب قواعد نثرنویسی و داستان نگاری.

قو: آیا ازدوستان وبلاگیت هست که الان نیست و میخوای بهش بگی برگرده دوباره کی رو اسم میبری؟

دوست دارم کتایون (صبح بخیر) دوباره بنویسه. آقا سعید (گودول) و البته اوج و خیلی های دیگه. دوس دارم دوباره اون جو گرم و صمیمی سابق برگرده.

پرسش های شخصی

دایی نوید: آقا شنیدم میخوای ازدواج کنی لطفآ بفرمایین چه وقت و با کی؟!

دایی جون شما قرار بود یه دختر آفتاب مهتاب ندیده ی دانمارکی واسه ما تدارک ببینی، حالا میگین قراره ازدواج کنم؟!

ابد: جواد جان یه ذره از خودت بگو؟

من جواد، متخلص به جواد اسفندگان. متولد 18 آبان 63 در تهران (محله ی تهران نو) بزرگ شده در آریاشهر و ولیعصر! یک معتاد تازه از پاکی رهانیده شده!! بقیه ی چیزها هم در پروفایل وبلاگم هست.

قو: اگه خدای نکرده یه روز بفهمی یه بیماری خطرناک داری چه عکس العملی نشون میدی وچکارمیکنی؟یا مثلا چندروزبیشترنمیتونی زندگی کنی چکاری میکنی؟

اگر بفهمم بیماری دارم اول از همه توی این گرونی و تورم به این فکر میکنم که داروهام هست یا نیست، و اگه هست چنده؟ و وقتی میفهمم که ارز دولتی توی این مملکت خرج ورود پورشه و بنز و ب.ام.و میشه، و با این حقوق چندرغاز هم نمیتونم داروهام رو تهیه کنم میرم یه پورشه لیزینگی ورمیدارم و توی اون چند روزی که زنده ام عشق و حال میکنم. مطمئنا تا سررسید اولین قسط خواهم مرد!

قو: بهترین و بدترین خاطره زندگیت؟

آخه من که سن و سالی ندارم که بخوام بگم بهترین و بدترین خاطره ام چیه! ولی خیلی پیش اومده روزهایی که حس خیلی خوبی داشتم. مثل روزی که رفتم سرکار یا روزی که دانشگاه قبول شدم . هر روز و هرروز که به مملکتم فکر میکنم...

شایان: علت عدم داشتن يار و ياور زندگي تا كنون را به اختصار شرح دهيد؟

کمبود وقت + تحریمهای بین المللی!

قو: کی قراره شیرینی و شام وصالت را بخوریم؟

اگه بذارن به همین زودی ها. بزار ببینیم قیمت دلار تثبیت میشه یا نه! درثانی من اگه تن به وصال هم بدم از مراسم و عروسی و این کارا خبری نیست! ما انقلاب نکردیم که از این فسق و فجورها بکنیم!!!

یاسی و مستوره: چطور به موسیقی علاقه مند شدی؟ ظاهرا به موسیقی سنتی علاقه مندید، از بین سازها چه سازی رو میپسندید؟

دقیقا یادم نمیاد چطور شد که به موسیقی علاقه پیدا کردم ولی از بچگی از صدای خوش و ساز زدن خوشم میومد. به خاطر اصالت خراسانی ام به موسیقی سنتی علاقه مند شدم. موسیقی واسه من تنها یه سرگرمی نیست. یکی از عوامل پیوند من با ملیت، ادبیات و اصالتمه. ساز سه تار و تار رو خیلی خیلی دوست دارم. صدای کمانچه استاد بهاری و کیهان کلهر و صدای سنتور مشکاتیان هم مستم میکنه.

یاسی: آیا تا به حال واقعا عاشق شدی؟ منظورم دقیقا عاشق جنس مخالفه!

جنس مخالف؟ جنس مخالف دیگه چیه؟! منظورت همون نسوانه؟! من و این کارا؟! اصلا تا حالا دیدی چشم من به نامحرم بیفته؟! ولی یه بار چشمم افتاد و شدم!

حکایه: جواد آقا! کجا زندگی می کنید و می شود با شما ملافات کرد با چیز یا بدون چیز؟!

تهران. اگه با چیز باشه آره ولی بدون چیز راه نداره!! درثانی اون کسی که باید افتخار بده شمایین نه منه حقیر سراپا تقصیر!

زویا و قو: از آنجایی که می دانم فرزند بزرگ خانواده هستی، بگو این مسئله مزیت محسوب میشه یا نه؟ و چه حسن ها و معایبی داره؟ازاینکه فرزند بزرگ خونه هستی ناراحتی خوشحالی؟؟...کلا چه حسی داری؟؟اگه دوباره بخوای به دنیا بیای میخوای فرزند چندم باشی؟.

خوبه، بد نیست. یه جورایی هم مزیته و هم عیب. به هر حال فرزند اول حساسیت ها روش بیشتره و یه جورایی الگوی بقیه بچه هاست. اگه دوباره به دنیا بیام دوست دارم بچه ی آخر باشم. چون تجربه ی جلوتر از خودم رو میبینم.

پرسش های اعتقادی

آقای رگبار: چه جوریه که بر خلاف خیلی از هم سن و سالهات این قده به گذشته و سنت و فرهنگ و احترام به بزرگترها علاقمندی و خودت فکر می کنی چرا این جوری شدی و چه عواملی رو دخیل می دونی ؟

راجع به این قضیه اگه بخوام دقیق اعتقاداتم رو بگم خیلی طولانی میشه. سعی میکنم خلاصه بگم: من در مقابل نظریه "امت واحده مسلمین"، معتقد به نظریه "ملیت" هستم. این ملیت متشکل از عناصریه که فرهنگ ما و اعتقادات ما رو میسازه. ملیت گرایی چند سالی میشه که دوباره در محافل روشنفکری مطرح شده. چیزی که اونا خیلی روش تاکید میکنن "باستان گراییه". من معتقدم علاوه بر باستانگرایی و بیش از باستان گرایی ما باید خرده فرهنگ های کوچه و بازار و خونه هامون رو هم حفظ کنیم. از حرمت نون و نمک بگیر تا شعر و موسیقی فولکلور. احترام به سنت و حفظ اون، حفظ ریشه های ماست. متاسفانه هم نسل های من حرمت ها رو فراموش کردن. علاقه ای به سنت ها ندارن و خیلی مغرورانه در راهی دارن قدم میزارن که نوعی دگماتیسم مدرنه که با تجدد و مدرینته میلیاردها سال نوری فاصله داره. مثلا یادمه قدیما به اراذل و اوباش میگفتن به خاطر اینکه سر سفره ی بابا و مامانش نبوده اینجوری شده. همین خرده فرهنگ سرسفره و جمع خانوادگی داره از بین میره. دلیل من واسه علاقه به سنت اینهاست به علاوه ی اینکه ریشه ی من و اصالت من خراسانیه. خراسان مهد سنت ها و فرهنگ های ناب پارسیه. بعدها فهمیدم تو همین کوچه و پس کوچه های تهرون هم چه فرهنگی هست و ما ازش بیخبریم. از ترانه های حسن خشتک بگیر تا همین پیرمردهای نشسته توی پارک ها. یکی از چیزهایی که توی سنت ما بوده حفظ حرمت بزرگترهاست. احترام به بزرگترها علاوه بر حفظ سنت ها دلیل دیگه ای هم داره و اون اینه که من این واقعیت رو لمس کردم که من هم یه روز پیر میشم. و دیگه اینکه به خاطر اینکه همیشه اصالت رو به "تجربه بشری" دادم اونا مخازن ارزشمند تجربه ان که میشه ازشون بهره برد. البته اینم بگم که سنت در نظر من با اعتقادات مذهبی خیلی فرق داره و به نظرم یکی از چیزهایی که سنت های ما رو داره از بین میبره برخی باورهای غلط مذهبیه. اوه! چقدر طولانی صحبت کردم. آقا یک کلام برید فیلم "یه حبه قند" رو ببینید!

یاسی: تو زندگیت چه کسی الگوی واقعیت بوده؟

به ترتیب تاثیرگذاری: محمود دولت آبادی و محمدرضا شجریان 

زویا: درایت و نکته سنجی ات را ارث بردی؟ اگر بله از کی؟ و اگر خیر، فکر میکنی چه چیز باعثش شده؟

اینکه ارث بردم یا نه رو نمیدونم. ولی من در این قضیه از محمود دولت آبادی خیلی تاثیر گرفتم.

یاسی: اگه بهت بگن یه روز به آخر دنیا مونده مهمترین کاری که فکر میکنی باید اجامش بدی چیه؟!

وای چه سوال سختی. قطعا توبه موبه که نمیکنم! سعی میکنم از تمام لحظاتم لذت ببرم و فقط و فقط و فقط از پدر و مادرم حلالیت میطلبم.


عمو مجید: اگه یک روز وزیر فرهنگ می شدی چه کار برای فرهنگ جامعه می کردی؟تو زیاد غر می زنی نسبت به فرهنگ جامعه. اگه خودت مسئولیت داشته چه کارهایی را در اولویت قرار میدادی؟

واسه فرهنگ نباید کاری کرد. فرهنگ رو باید به اهلش سپرد. ولی اولین تلاشم این بود که فضای سانسوری که روی مطبوعات و کتاب هاست بردارم. تشکل های غیردولتی فرهنگی-هنری رو تقویت میکردم ولی تمام تلاشم رو میکردم که دولتی که من وزیر اون هستم در امر فرهنگ و هنر دخالت نکنه. یکی از هدف هام هم اینه که بزرگترین و مجهزترین کتابخونه هنر رو توی آسیا تاسیس کنم.

قو: اگربخواهی برگردی به یک دوره از زندگیت دلت میخواد ودوست داری به کدوم دوره برگردی؟

دوران دانشگاه و خوابگاه

قو: دوست داری به کدوم کشور خارجی سفرکنی چرا؟

به ایتالیا. به خاطر بنا ها و موزه هایی که داره. البته دانمارک هم خوبه. بریم اونجا دایی نوید یه دختر آفتاب مهتاب ندیده واسمون بگیره!!

سارا: دلم می خواد بدونم دلت می خواد طی ده سال آینده چه چیزهایی در زندگی بدست بیاری و چه چیزهایی رو طی این ده سال بدون تغییر همچنان جزو داشته هات داشته باشی؟

قطعا دلم میخواد تو ده سال آینده، از نظر شغلی پست بهتر و پول بیشتری داشته باشم. دوست دارم ده سال بعد توی یه ایران آزاد زندگی کنم. اصلا پست و پول نخواستیم، همون "آزادی" رو به ما بدن ما راضی ایم به مولا! دوست دارم پدر و مادر و خانواده و دوستام رو نه تا ده سال دیگه که تا ابد داشته باشم. و البته موهای روی سرم رو. آخه لامصب داره میریزه. فکر کنم ده سال بعد وسط سرم خالی بشه!! آقا اصلا این موی سر از پست و پول و آزادی هم مهمتره!!!

سارا: چند تا کتاب خوب معرفی کن

کلیدر(دولت آبادی) – آتش بدون دود (نادر ابراهیمی) – نارتسیس و گلدموند(هرمان هسه) – عزاداران بیل (ساعدی) – خرمگس (اتل لیلیان) – عقلانیت و آینده توسعه یافتگی ایران (محمود سریع القلم) – کوری(ژوزه ساراماگو) و خیلی های دیگه...

عمومجید: تو که این همه به جماعت نسوان حرفهای نیش دار میزنی اگه خودت یک زن بودی چه کار می کردی که گزک دست کسی ندی؟ 

اولا یه دور از جونی، بلا به دوری چیزی بگو!! ثانیا اگه من دختر بودم سعی میکردم زودتر به بزرگترین آرزوی هر دختری که همانا شوهرکردنه برسم!

عمومجید: کلا 10 ایرادی که خانمها دارند و ما مردها توی دلمون بهشون می خندیم یا عصبانیمون می کنه را بگو

والا ایراد که زیاد دارن اما خنده دار ترینش اینه که ذهن جغرافیایی ندارن. یعنی مثلا اگه یه خانومی 20 سال توی تجریش زندگی کنه تو آشپزخونه ازش بپرسی شمال کدوم وره یه جا رو میگه، تو پذیرایی یه جا دیگه، تو اتاق یه جای دیگه!! یه چیز دیگه هم خیلی حرص منو در میاره و بدنم مورمور میشه اینه که نسوان راه به راه همیدگه رو ماچ و بوسه میکنن!! آی من حالم بد میشه!اییشششش!

قو: بهترین نصیحتی که شنیدی چی بود و از کی بود؟؟وآیا شده تابحال ازنصیحت کسی بدت بیاد وگوش ندی وعصبانی بشی؟؟بیشترازکی نصیحت میشنوی؟

بهترین و بدترینشو هرچی فکر میکنم یادم نمیاد. به هرحال خواسته یا ناخواسته از هر کسی که دور و برمون می بینیم چیزهایی یاد میگیرم که خودش یه جورایی نصیحته. ولی من از نصیحتی که احساس کنم طرف از بالا بهم نگاه میکنه و نگاه مهتری کهتری داره متنفرم و معمولا هم همون جا میگم این چیزایی که داری میگی رو من خودم استادشم!

پرسش های اشتغالی

قو: میخوام بدونم چطوری کتابدارشدی و یعنی درمورد شغلت بگی..ازاول به این شغل علاقه داشتی وبه این رشته یا یکهو شد؟؟..اگه بخای عوض کنی شغلتو چه شغلی انتخاب میکنی؟؟

من براساس یک اشتباه در انتخاب رشته رفتم کتابداری. یادمه اون سال رتبه نسبتا خوبی هم آورده بود (2100). ولی بعد از یه ترم از رشته ام خوشم اومد. رشته خوبیه. ولی باید بگم رشته اییه که کاملا مخصوص کشورهای پیشرفته است. و اصولا مردم جهان سوم به اینجور رشته ها وقعی نمی نهند و خیلی موقع ها مسخره اش هم میکنن. جالبه که این رشته توی آمریکا ششمین شغل پر طرفدار و شریف محسوب میشه. الان که فکرش رو میکنم دوس ندارم شغلم رو عوض کنم. شاید 7-8 سال پیش دوست داشتم دیپلمات بشم ولی الان ترجیح میدم همین کتابدار بمونم با تخصص در هنر و ادبیات. آرزوم هم اینه که روزی یکی از بزرگترین کتابخونه های هنر رو توی ایران تاسیس کنم.

قو: ازاینکه دربین این همه کتاب این همه وقت سرو کله میزنی یعنی ازصبح تا شب خسته ودلزده نمیشی؟

برعکس! حسرتم بیشتر میشه که ای کاش وقت داشتم و خیلی از این کتاب ها رو میتونستم بخونم. کتابخونه گنجینه دانش و خرد بشره.

یاسی: رشته تحصیلیت با شغلت مرتبطه؟

آره. من لیسانس کتابداری دارم.

قو: چندساله کار میکنی؟؟آیا رضایت داری؟؟

من در کل سه ساله مشغول کار شدم. یک سال وزارت ارشاد و دو سال هم اینجا. در کل راضی ام. کار هم مثل زن میمونه. هیچ وقت ایده آلش گیر نمیاد!!

پرسش های افتراقی (متفرقه)!

زویا: جواد! چی شد که به پرو پاچه اینقدر علاقمند شدی؟ قطعا کله پاچه خور قهاری هم هستی؟

از کله پاچه که متنفرم. ولی چیزی که تو بهش میگی پر و پاچه من بهش میگم ساق. سعدی هم میگه "ساقی سیم ساق". کلا پاچه یا ساقی که دلربا باشه خوبه! صواب داره!

زویا: از قدیم دیده بودم که مردم به علل مختلف به یک اسم عکس العمل نشون میدادن که "وای بدم میاد! ایش چندشم شد! اوه مورمورم شد" . حالا شما با این طبع لطیف و روحیه ی نظیف! چی شد به بوسه های بانوان حساسیت پیدا کردی؟ چی شد که از بعد از ملاحظه ی بوسه ی بانوان فرت و فرت رجال زورگو را بوسیدی؟ 

زویا جان شما اصلا بوسه سرشار از لطافت و ملاحت و صمیمیت رجال رو با بوسه های تفی و سرشار از باکتری و ویروس نسوان مقایسه نکن. ما رجال بوسه هامون مثل دم مسیحایی میمونه. مرده رو زنده میکنه لامصب این بوسه های ما! کور رو شفا میده! پیر رو جوون میکنه! تپل رو باربی میکنه! میخوای به اون پیرمرده بگم بیاد بوست کنه؟!!

عمومجید: دوست داشتی یک چشم نداشتی - یک دست و یک پایت هم شل و شول بود اما جای من بودی؟

تو دوست داشتی یه چشم و یه دست و یه پا اضافی داشته جای من بودی؟! الهی بمیرم که اگه همه اینها هم داشتی نمیتونستی مثل من مجرد و آزاد و رها باشی!!

عمومجید: اگه همه مردهای جهان در یک شب با یک بیماری مسری مردند و تو تنها مرد تمام روی زمین بودی و تو مسئول ادامه نسل بشر میشدی چه کار میکردی؟

من علی رغم میل باطنی به وظیفه انقلابی خود جامه عمل میپوشاندم و در یک حرکت جهادی کاری میکردم که در کمتر از 9 ماه جمعیت زمین به میزان قبلی برگرده!!

قو: بهترین سریال یا برنامه تلویزیونی که دیدی و ازخاطرت نمیره کدومه؟؟ وچرا؟؟

سربداران (به خاطر واقعیت تاریخی اش)، شب دهم (به خاطر حسی که اون موقع داشتم و تصنیف تیتراژ پایانی اش)، زیر تیغ (به خاطر موسیقی زیباش که حسین علیزاده ساخته بود)، روزی روزگاری (به خاطر سنت هایی که توی فیلم به نمایش گذاشت)، در چشم باد (به خاطر سطح بالای کیفی فیلم و توجه به ریزه کاری هایی که معمولا توی فیلم های ایرانی کمتر دیده میشه)، امام علی (هم به خاطر واقعیت های تاریخی که بیان کرد، هم به دلیل فیلم نامه و دیالوگ های بی نظیرش و هم موسیقی فاخرش که اثر استاد فرهاد فخرالدینی بود) 

و در آخر ممنونم از همه دوستان بزرگوارم. سعی کردم با صداقت تمام جواب بدم و نپیچونم! هرجا احساس پیچش کردین به فرستنده دست نزنید، اینبار ایراد از گیرنده است!!

 


یکی از منحصر به فردترین رویدادهایی که بتوانید تصورش را کنید، امروز اتفاق افتاد. فردا زادروز جواد عزیز است . با خرسندی زادروزش را شادباش گفته و بهترینها را برایش آرزومندیم. جواد جان روز و روزگارت سرشار از تندرستی، نیکبختی، شادی و پول باشد

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1391ساعت 10:45  توسط باران   | 

خبرنامه 4

 

اینبار طرف مصاحبه‌ی ما، نام آوریست برای خودش.

همشهری جناب دولت‌آبادی. که انگار هم‌خطه‌ای بودن ارثیه‌ی دست به قلم زیبا داشتن هم دارد. وقتی بخواهد ماجرایی را جراحی کند چنان پاکیزه و بی خونریزی جراحی‌اش می‌کند که انگشت به دهان می‌مانی!

حال این شما و اینهم جواد آقا اسفندگان که این روزها مجال بیشتری برای پاسخگویی به پرسش‌های شما دارد. از الان زمان دارید تا می‌توانید او را به توپ پرسش‌هایتان ببندید. لطفا رحم نکنید! هرچه می‌خواهد دل تنگتان بپرسید اما ... منتظر باشید که با مهارت پاسخ‌ها را بپیچاند .

یقین داریم مصاحبه‌ی جالبی خواهد شد.

 

پ.ن.: شنیده‌ها حاکی از این است که جواد آقا می‌خواهد کاملا صادقانه بدون هرگونه پیچ اضافی (پیچش) به پرسشها پاسخ گوید. این گوی و این میدان ....

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آبان 1391ساعت 14:49  توسط باران   | 

گفتگو با مهری

 

مهری نازنین بسیار سپاسگزاریم که با صبر و حوصله به تمام پرسشها پاسخ گفتی. روز و روزگاری شیرین برایت آرزو می‌کنیم .

و این پاسخ‌های دلنشین مهری عزیز.

 

سئوال محبوب :

مهری عزیزم من باعث خجالته هیچی از تو نمی دونم می شه خودت را در چندجمله معرفی کنی.
پاسخ:
به نام خدایی که کین را زدل زدود ودرونش دوستی بکاشت
خدایی که لوح جبین مرا، به کلک زرین نیکی نگاشت
مریم هستم ... متولد1353... فارغ التحصیل رشته ی کارشناسی حسابداری ..
ونزدیک به هشت سال هست بانام مستعار" مهری" ، وبلاگ می نویسم...
 
 سئوال نوید :
مهری برای من از عشق بگو! چطور میشه آدم اینقدر عاشق میشه؟
من که اینقدرعاشق هستم چرا نمیتونم از این شعرای قشنگ بگم؟
چرا خدا تبعیض قائل شده و تو میتونی من نمیتونم؟
پاسخ:
جبران خلیل جبران می گوید:
( آنگاه که نیلوفروجودت، باگرمای محبت ، باز شد،عشق برتو نازل می شودونشانه هایش
تورامی رباید..به سمتی که ازرفتن به آن سو، توراگریزی نیست وانجاست که توناچاری
به ندای دلت گوش بسپاری وهدایت ازدرون بطلبی ..
برای آزادی روح بایدعاشق بودواولین گام ، درراه عشق ورزی ، " طلب کردن " است
طلب کن...وباز...طلب کن
همواره ازخدابخواه " که عشق را، روزی ات کند " ودراین مسیر، بعدازطلب ، بایدکه صبرکنی
وصبرآدم رازلال می کند ..)
وشاعرمی فرماید:
عاشقی والاست ، تنهاحرف نیست
محتواعشق است، حرف طرف نیست
عشق ، تنهاعشق ، باقی هیچ نیست
هرکه جزاین گفت، تنهامدعی ست
حالامن می پرسم :
اونی که درشعرهام می بینید منم یامخاطب خاص یا جلوه ی عشق ؟
ماهرچقدرهم که زیبابسراییم وقصه ای خلق کنیم ، شخصیت ها، ازیادرفتنی هستند وفراموش شدنی
آنچه که می ماند " زیبایی عشق " است که چون آفتاب درخشانی اش را، به رخ آسمان" دلها" می کشد
اگرچه پرازکرشمه ونازاست ، امابودنش هیشه نیازاست ووجودش همواره خواستنی
چون اونباشد...توهم نیستی ...یکپارچه تاریکی مطلق هستی ...
پس همواره ازخدابخواه " که عشق را، روزی ات کند " ....
 
 
 سئوال مریم :
چطورمیشه آدم انقدرعاشق بشه واین که وقتی طرف مقابلت ارزش این عشق
رو درک نکرد چیزی از عشق کم نشد؟؟
پاسخ: 
این مساله ، به نگاه آدم هابرمی گردد وتفسیری که ازعشق برای خودشون دارند
 
مهری جون چرا با نوشتن پست جدید نظرات پست قبل رو میبندی؟؟
برای اینکه بچه ها، گاهی اشتباهی برای پست قبلی نظرمی دادن
 
 سئوال زویا :
آیا تا بحال تلاش کردی از بی وفایی معشوق ننویسی؟
آیا تا بحال به این فکر کردی که " انرژی واژه ها به زندگی راه پیدا می کنه"
وبه همین دلیل تلاش کردی که شعرهات امیدوارانه تر باشه؟
 
اشعارمن همه ازبی وفایی عشق گفته نشده ، گاهی ستایش رفتاری ازاوبوده ، که وجودمنوسبزتروسرشارتر ازعشق کرده .
اشعارمن هیچ تاثیری روی زندگیم نگذاشته ، دغدغه های من کم نیست که این مساله روهم، بخوام به زندگیم اضافه کنم...نمی دونم چراازاشعارم اینطوربرداشت کردید که توش امید موج نمی زنه وهمیشه انرزی منفی به خواننده می ده؟
 
 سئوال omid1977 :
ايشون اين شعرها را چه وقتايي ميگن معمولن
بعد بهشون الهام ميشه يا براي سرودن ميرن وقت ميزارن تا بسرايند؟
تاحالاپیش نیامده شعری به من الهام بشه ومواقعی که شروع میکنم به
نوشتن شعری تازه، بایدحتمابه موسیقی گوش بدم ، تازمینه برای شعرگفتن راحت تر
وفکرم ، متمرکزترباشد
 
 سئوال صالی :
مهری جون چی شد که شاعر شدی؟
شایدچون رشته ی تحصیلیم دردوران دبیرستان، ادبیات بودوخوندن کتابهای شاملووسهراب سپهری
بیشترمرابه این موضوع علاقه مندکرد...البته من خودم راشاعرنمی دانم واین نظرلطف شماست
که دلگویه های مرا.. " شعر" ، حساب می کنید
 
 سئوال هاله :
بعد بگو وقتت رو به چه فعالیت های خاصی می پردازی؟
بگو چجوری با این محیط آشنا شدی و چجوری شد که تصمیم گرفتی اینجا هم بنویسی؟
 درحال حاضر، مکالمه ی زبان انگلیسی کارمی کنم، گاهی هم موسیقی گوش میدم وزمانی هم که بااینترنت
کارمیکنم ، به وبلاگ های متفرقه سرمی زنم...
ازطریق چت واشنایی بادوستی که وبلاگ بازاریابی وتبلیغاتی داشتف ایشون منوتشویق
به وبلاگ نویسی کردند
 
روز خوب مهری کیه؟اگه توی اون چیا بشه یا نشه تو بهش میگی یه روز خوب؟
روزی که آروم وبی دغدغه بگذره

اگه حق اینو داشته باشی به انتخاب خودت به گذشته یا آینده بری کدوم رو انتخاب می کنی
و دقیقا چه زمانیش رو؟
بچگی رو

یکی از شیطنت هایی که تو زندگیت کردی و حسابی چوبشو خوردی رو بگو.
شکستن شیشه ی خونه ی همسایه

با شعر گفتن به چه حس خاصی می رسی که دوست داری باز بهش ادامه بدی؟
به ارامش

اگه بخوای اعصاب یکی رو خوردوخاکشیر کنی چیکارش میکنی؟
رواصابش اسکیت بازی می کنم
 
 سئوال رویا :
شعرهاتون مخاطب خاص دارد؟
 شاید...ممکنه...احتمالا...
 
 سئوال    قو :
آیا دوستی هست توی وبلاگ که الان دیگه نیست ودلت میخواد دوباره باشه..
اگه یک روزدیگه نخوای به وبلاگ نویسی ادامه بدی به خوانندگانت چی میگی؟؟...
بله دوستان زیادی هستندکه دست ازوبلاگ نویسی برداشتن ومن امیدوارم که روزی به این دنیای مجازی برگردند
خب باعرض معذرت ازهمه می نویسم :
مارفتیم..نگردین ..نیستیم دیگه ...

 
دوست داری برات کادو چی بدن؟؟..یا بیشترازکی کادوبگیری..
آیا تابحال کادویی گرفتی که خیلی غافلگیر شده باشی..
یابرعکس کادویی که خوشت نیومده باشه.. خودت چی بیشترچه کادویی میدی...
دوربین عکاسی..لب تاب...بقیه شم بعدافکر میکنم چی می تونه باشه که من دوس
داشته باشم برام کادوبیارن
بله وبازهم بله
چیزی که نیازش باشه ومن هم ازپس هزینه اش بربیام

قشنگترین روززندگیت کدومه..کدوم دوره اززندگیتو دوست داری و برات خوشایند بود
ودلت میخواد بازهم تجربه اش کنی..
گشت وگزارتومناظرطبیعی حوالی روستای کوات درجاده ساری
 
اصلا درنظرشما برای اینکه بخوای یه روز قشنگ وبه یادماندنی
واسه خودت بسازی چیکارمیکنی...
سعی میکنم به مشکلات ورنج وغصه هام فکرنکنم ، تااون روزواقعابرام روزقشنگی بشه
اگرهم امکانش برام میسربودبه سفرتفریحی می رم
 
وقت دلتنگی بیشترچه کاری آرومت میکنه؟؟...میونه ات باکتاب خوندن چطوره؟؟
بهترین کتابی که خوندی کدوم بود؟؟
شنیدن موسیقی.. رمان های م.مودب پور و کتابهای جبران خلیل جبران
 
  سئوال ستاره :
چرا از ماهیت مجازی استفاده میکنی ؟
چون اوایل به دنیای مجازی ، اعتمادنداشتم ضمن اینکه دوستام می گفتن ازاسم
حقیقی استفاده نکن ..حالاهم به این اسم عادت کردم وبهش انس گرفتم
 
هدفت از نوشتن اشعارت تو دنیای مجازی چیه ؟
هدف خاصی ندارم
 
نظر دوستان در مورد نوشته هات تا چه قدر تاثیر گذاره . شده موقع نوشتن
نظر دوستان رو مد نظر گرفته باشی ؟
بله ...البته...
 
انتخاب عکس و آهنگ پستهات فوق العاده است . چطوری با متنت هماهنگ میکنی ؟
این یه سلیقه ی شخصی وهمیشه دوست داشتم که یک هماهنگی بین پست واهنگ باشه تابیشتربرخواننده تاثیربگذاره
که البته گاهی موفق بودم گاهی نه...
 
چه چیزی باعث پاک کردن اکثر وبلاگ هات شده ؟ بعدش دلت برا اون وبلاگ تنگ نشده ؟؟
دوتاشون هک شدن وقبلی هم را واسه خاطریه سری مسائل شخصی که قابل عرض نیست ، حذفش کردم
نه ..
 
 سئوال  ترانه :
یادم میاد اولین بار که وبلاگ من اومدی یه طرح خوشگل برای وبلاگم درست کردی
هر چند نشد ازش استفاده کنم اما همون کار من عاشق تو کرد می دونم این کاربرای خیلی
از بچه ها انجام دادی دوست دارم در این مورد برام بنویسی .
و سوال دوم نگاه خودتو از زندگی بگو اون چیزی که واقعا از زندگی توقع داری
و آیا تو زندگیت به اون نگاه رسیدی ؟
درموردقالب زدن برای وبلاگ بچه ها،خب من صمیمیت مو، بیشترتوعمل نشون میدم ، نه توحرف زدن
زندگی ازنگاه من ، مثل دریاست که گاهی توفنده وخشمگینه
وگاهی ملایم وروح نواز..
اززندگی یک جوآرامش میخوام وبه قول شاعر :
اینکهافتخاربده ، یکی دوقدم بامن راه بیاد
هنوزنرسیدم...هنوزمیونه ی راهم وامیدوارم به این موقعیت برسم
 
  سئوال خرمگس :
سوالم اینه چی باعث می شه تو شرایط سخت انقدر استادانه خوب باشی و مهربون؟؟
خب ...من معتقدم به اینکه وقتی میتونم باعث لبخندرولب یکی باشم یانگاهی روامیدوارکنم ، چرا طوری رفتارکنم که طرف ازمن خاطره ی بدتوذهنش بمونه
به قول شاعر:
تاسیب هست ، گلابی هست،هندونه خربزه هست، خشانت چرا؟
ولی این جوادوبایس حتمابکشم چون سوالای آبدوغ خیاری پرسیده

 
 سئوال  ابد:
بین دوستای مجازی و حقیقی تفاوتی قائله یا نه ؟
خیر...مگه اینکه خلاف ش بهم ثابت بشه که ازدوستیمون سوء استفاده کرده وموقعیتمو
به خطرانداخته ، اونوقت مجبورم خیلی جدی باهاش برخوردکنم یادیگه به دوستیمون ادامه
ندم
 
 سئوال جواد :
اگر بخوای وصیت کنی یک شعرتو بعد از 120 سال در کفنت بپیچند
کدوم رو انتخاب میکنی؟
 هیچ چیز، از آن ما نیست
فقط
نداشته هایمان را
می بریم
و چراغ خاموش
عمرمان را ..،
بی نفس


اولین شعری که فکر کردی شعر است؟
من
ترکیبی از
مرده وزنده ام
دمیده شده
در
کالبد ِ زندگی ...

سه شئ که همیشه همراهت هست؟
موبایل..گردنبندم ...وسیله ی سومی وجودنداره
 
وقتی عصبانی میشی چه چیزی رو اول از همه پرت میکنی؟
من ازاین کارای زشت نمی کنم بچه جون
 
چرا آب "عشق" و "عقل" تو یه جوب نمیره؟
به مسائل خصوصی دیگرون کاری ندارم
دغدغه ی این روزهات؟
کار
بهترین ساعت واسه شعر گفتن؟
ساعت خاصی نداره ، بایس اون زمان توآرامش باشم
شعر راحت تره یا گرافیک؟
گرافیک
کدوم نون رو بیشتر دوس داری؟ تافتون؟ سنگک؟ لواش؟ بربری؟کدوم؟
بربری
اگه یه روز حافظ بیاد تو خوابت؟
درموردم شعربگه
دوست داشتی چه سوالی ازت پرسیده بشه که کسی ازت نپرسیده؟
هیچی نپرسن
 
 سئوال پستسارئیسم :
اگر رویای سفر در زمان تحقق پیدا کنه دوست داری به کدوم دوره ی زمانی سفر کنی؟؟؟چرا؟
 بچگی..چون هیچ غصه ای نداشتیم
 
اگر به گذشته برگردی چه کاری رو این دفعه مطمئنی انجام میدی که قبلا ندادی یا چه کاری
رو هرگز انجام نمیدی که دادی؟؟؟آیا؟
 یادگیری موسیقی به صورت حرفه ای

یه ویژگی که فکر میکنی خاص خودته و به خاطر همین به خودت می بالی چیه؟؟؟
صداقت درگفتار

اگر مثل یه آدم غریبه به خودت و زندگیت نگاه کنی به مهری حسودیت میشه؟؟؟
خیر

یه قلب شکسته و گریزون رو چه میشه درمون کرد؟؟؟
بامهربانی وخوبی

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1391ساعت 13:48  توسط باران   | 

خبرنامه 3

 

بسیاری از دوستان مشترک، او را با شعرهایش می‌شناسند. با خوشامدگویی‌های شاعرانه‌اش و قالب‌های زیبایی که می‌سازد۱

 آنان که با او همسخن شده‌اند، صدای گرمش را فراموش نخواهند کرد. دختری به غایت مهربان و دوست‌داشتنی که این روزها دوران نقاهت پس از عمل جراحی را سپری می‌کند و با اینحال هنوز هم نشاط را در صدای گرمش خواهی یافت.

اینبار با دوست مهربان و هنرمندمان مهری عزیز مصاحبه خواهیم کرد. منتظر پرسش‌های زیبای شما هستیم.


۱. حالا را نمی‌دانم اما یکی دوسال پیش، با هربلاگری که آشنا می‌شد شعری مخصوص او و به نام او می‌سرود.

۲. مصاحبه بعد با جواد آقا اسفندگان  عزیز خواهد بود. خودتان را برای پرسشهای سخت سخت آماده کنید

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391ساعت 16:38  توسط باران   | 

گفتگو با غزل

خب سئوالات زیاد هست  هم ما  هم دوستان و کامنت گذارانتون سئوال زیادی کردن. میشه یک فصل مشترک گرفت بین ما و دوستانتون و خودتون که از این جهت میگیم خودتون  که اونهایی که دوست دارین و مناسب میدونین پاسخ بدین.

۱- کمی در مورد خودتون بگین. خودتون رو چطور بشناسیم و چه طوری هستین یا به عبارتی تعریف  تون از خودتون چی هست؟

اهل تعربف کردن از خودم نیستم اما  از 16 سالگی خودم رو در این غزل تعریف کردم ، در واقع خودم رو اینجوری پیدا کردم  :

باز یک غزل حکایت کسی که عاشق است             باز ما و کشف خلوتی که عاشق است

در سکوت چشم دوختن به جاده های دور               باز انتظار عادت کسی که عاشق است

دستهای التماس ما گشوده پس کجاست؟             دستهای بامحبت کسی که عاشق است

باز هم سخن بگو،سخن بگو شنیدنی ست            از زبان تو حکایت کسی که عاشق است

من اگر بخواهمت،نخواهمت تو خوب باش             مثل حسن بی نهایت کسی که عاشق است

بغض های شب همیشه سهم نا امیدهاست      خنده های صبح قسمت کسی که عاشق است

شاخه ها خدا کند به دست باد نشکند               عشق یعنی استقامت کسی که عاشق است

منتظر نایستید،نوبت شما که نیست                  نوبت من است،نوبت کسی که عاشق است

اگر میتونین یا دوست دارین به این موارد که یکی از خوانندگان پرسیده جواب بدین:

۲ـ چند تاخواهروبرادرهستید شما چندمی هستید؟؟

من فرزند اول خانواده هستم . و فقط دو خواهر دارم .

۳ـ چرا اسم غزل رو توی نت برای خودتون انتخاب کردید دلیل خاصی داشت یا اینجوری انتخاب کردید؟؟

درسته که غزل اسم شناسنامه ای من نیست اما این اسم فقط مال نت نیست . من باهاش زندگی می کنم .این اسم برای من یک نماد عاشقانه است و راهی ست برای اینکه هر لحظه عاشقانه زیستن رو به خودم یادآوری کنم.

۴ـ دو تا خصوصیات بد و2 تا ازخصوصیات خوبی که ازنظرخودتون دارید کدوما هستن؟؟

فقط دو تا رو بگم ؟ خیلی بیشتر دارماااا ! از نظر خودم دو تا خصوصیت بد : ولخرجی و فراموشکاری  ... و دو تا خصویت خوب : راحت بیان کردن احساسم به طرف مقابل و مثبت اندیشی در حد افراطی!

۵ ـ ازمدرسه وزمان تدریستون خاطره ای تعریف کنید..

راستشو بگم : هیچ خاطره ی خوشایندی از دوران تحصیلم و مدرسه ام ندارم.

اما در زمان تدریسم ، دانش آموزانم خاطرات زیادی برام به جا گذاشتند . اگرچه من معلم اونا بودم اما بارها و بارها باعث شدند که ازشون بیاموزم . اما پررنگ ترین خاطره تدریسم 6سال قبل بود که با یک دانش آموز تنبل و درس نخون و شلخته توی کلاس اول دبیرستان برخورد بدی کردم و از کلاس انداختمش بیرون . اما خیلی زود از این کارم پشیمون شدم و تا آخر سال همش خودمو سرزنش می کردم و نگران بودم که این رفتار من تاثیر بدی روی اون بذاره . از طرفی نمی خواستم جوری برخورد کنم که خودش بفهمه پشیمون شدم . ولی در آخر سال نتیجه خیلی عالی شد و اون نه تنها در درس من موفق شد که در همه ی درسهاش پیشرفت عالی کرده بود و خودش می گفت همه ی انگیزه هاش برای درس خوندن از همون روزی شروع شده بود که از کلاس بیرونش کردم . چون همیشه با تقلب و نمره دادن معلمها اومده بود به کلاس بالاتر و اون سال و با اون برخورد تلنگری بهش خورده بود که دیگه راهی به جز درس خوندن براش نمونده و راهکار قبلی جواب نمیده . تازه اون موقع من یه نفس راحتی کشیدم.

۶ ـ دوست دارید برای تولدتون یا روزمادریا روزمعلم چه کادویی بگیرید؟؟

برای تولدم و برای روز معلم دوست دارم کتاب هدیه بگیرم . اما برای روز مادر ترجیح میدم عطر یا اودکلن هدیه بگیرم !


۷ ـ  اساسآ وبلاگنویسی برای خانوم ها چی میتونه معنی داشته باشه و برای چی می نویسن و شما برای چی؟

به نظر من خانوم و آقا نداره . وبلاگنویسی برای هر کسی یه تعریف منحصر به فرد داره .درست مثل زندگی . برای من به معنی گشودن پنجره ای رو به دنیایی تازه و دیدن آدمها از دریچه ای متفاوت و بودن خودم آنطور که دوست دارم است.

۸ ـ دوست داشتی خانه دار بودی وکارمند یا شاغل نبودی؟

راستش نه ! خانه دار بودن رو دوست نداشتم چون من به جز آشپزی اصلا اهل هیچ کدوم از کارای خونه نیستم

۱۰ ـ دوست داشتی مثل حالا خودت شعر میگفتی یا مخاطب اشعار همسرت بودی؟ یعنی همسرت شاعر بود؟

مخاطب شعر دیگری بودن البته لذتبخشه اما به نظر من قرار گرفتن دو احساس شاعرانه در کنار هم چندان دلچسب نیست مخصوصا برای بچه ها.از همین که الان هستیم خیلی راضی ام.


۱۱ ـ ایا شعر هات رو به چاپ رسوندی یا قصدش رو داری؟

هنوز که نه اما قصدش رو دارم.

۱۲ ـ خوشبختی یک زن وشوهر رو در داشتن چه چیزایی میبینی !؟

در احساس خوشبختی اونا در کنار همدیگر و همین برای تمام خوشبختی کافیه به نظرم . 

۱۳ ـ با خانواده ی همسرت رابطه ی خوبی داری؟  بله البته و صد البته. خدا رو شکر .

۱۴ ـ چه رنگی رو دوست داری ؟ نارنجی و ترکیبش رو با بسیاری از رنگها دوست دارم .

۱۵ ـ چه غذایی رو دوست داری ودر پختن چه غذایی تبحر داری؟

تقریبا همه ی غذا ها رو دوست دارم بجز ماهی و میگو و ... هر چی که از دریا گرفته میشه . و در پختن همه ی غذا ها تبحر دارم . چون همونطور که گفتم این تنها کار مورد علاقه من در خانه است .

۱۶ ـ توی قالب های دیگه هم شعر میگید؟ چه قالبی؟

نه چندان اما خیلی دلم می خواد غزل بگم

۱۷ ـ کار کدوم شاعر یا شعرا رو بیشتر می پسندید و می خونید؟

سعدی و سهراب سپهری

۱۸ ـ کدام شعرتو دوست داری و چند سال است شعر میگی" . اصلآ به ما بگید چور میشه آدم شاعر میشه؟

به نظر من هر آدمی که نسبت به احساسش هوشیار باشه و اون رو تبدیل به کلمه کنه و اون کلمات رو در جایی ثبت کنه و نگه داره تا بعدها با خوندنش دوباره از همون احساس سرشار بشه میتونه یقین داشته باشه که شاعر شده . و با توجه به این نظر خودم من از دورترین زمانی که از کودکی به یاد می آرم شاعر بودم . همه شعرامو دوست دارم اما اینو بیشتر :

می نویسم : دوستت دارم و سه نقطه

یعنی که این نوشته

تا ابد

امتداد خواهد داشت.

 

۱۹ ـ چطوربا همسرتون آشنا شدید؟؟منظورم اینه که توی دانشگاه بود یا جای دیگه..

من به شیوه ای کاملا سنتی ازدواج کردم . هیچ آشنایی قبلی با همسرم نداشتم . به جز شناخت خانواده ها به همدیگر و بعد در یک جلسه چند دقیقه با هم همصحبت شدیم اونم در مراسمی به نام خواستگاری و بعد از چند روز هم ازدواج کردیم. یعنی با اجازه بزرگترا به معنای واقعی اش

۲۰ ـ سنتون روهم بگید. 35 سال

۲۱ ـ ازکی شعرمیگید؟؟اولین شعرتون رودارید؟؟..چه چیزی به شما این تلنگرو زد که شعربگید..خودتون راضی هستید ازشعرهاتون؟؟کدوم شعرتون خیلی راضیتون کرده؟؟.. شعرهاتونوبرای همسرتون هم میخونید؟؟کمکتون میکنه دراین مورد؟

از کی ؟ از هر کسی که احساسم نسبت بهش برانگیخته بشه شعر میگم . اولین شعرامو دارم . اما قبل از اون هم به هر حال می نوشتم . گوشه و کنار دفتر و کتاب مدرسه ام حتی ! بله همه ی شعرامو همسرم می خونه و یا گاهی براش می خونم . نمیدونم منظورتون از کمک چیه ؟ همین که گوش میده و یا به وبلاگم سر میزنه و نظرشو بهم میگه خودش کمک بزرگیه برام .

۲۲ ـ دلتون میخواد به کدوم یک ازشهرهای ایران سفرکنید؟؟ شیراز


۲۳ ـ چی شد که وبلاگ درست کردید با این همه مشغله؟؟ازکی وب دارید؟؟

راستش اولی که وبلاگ ساختم اینهمه مشغله نداشتم . آبان 87 بود . اما اون وبلاگ اولم رو الان ندارم . و این دومین وبلاگمه که سال 88 ساختم.و یکی از دلایلی که دیگه تغییرش ندادم اینه که آدرسش به نام پسرم هست و تاریخ تولدش (سینا 1382) و دلم میخواد این آدرس همیشه ماندگار باشه .


۲۴ ـ آیا توی خونه کمکتون میکنند که بتونید راحت بیایید وبلاگتون..همسرتون چیزی نمیگن؟؟(گرچه با شناختی که ازشما دارم شما محیط خانه رو حتما راضی کننده نگه میدارید)

همسرم مخالفتی با وبلاگ من یا نت اومدنم نداره اما گاهی وقتها کار و مشغله ها و البته بچه ها باعث میشه که نتونم جوری که دلم میخواد اینجا حضور داشته باشم .

۲۵ - در مورد کارتون زیاد سئوال کردن . آیا کار  مورد علاقه تون بود و دوست دارین کارتون رو؟ اگر معلم  و یا فرهنگی نبودید دوست داشتین چه شغلی داشین؟

کارم رو دوست دارم . اما اگر معلم نبودم  دوست داشتم مترجم و یا نویسنده باشم ( به طور جدی بنویسم و ترجمه کنم اونقدر که با نوشته هام شناخته بشم ) و بعد هم یک موسسه انتشاراتی برای چاپ و نشر کتابهایی که دوست دارم داشته باشم .

۲۶ ـ فکر میکنیم که خیلی ها  اینروزا وبلاگ رو ترک کردند یا در حال استوپ دادن هستند . فکر میکنین علت چیه و چرا مدتی اونهمه با حرارت و شور بود وبلاگ و این روزها افت انگیزه و علاقه بسیار خیلی کم شده؟ چی کار بایست کرد.

دلایل زیادی داره که برای هر کسی منحصر به خودشه اما به نظرم یک دلیل مشترک در همه ی ما اینه که رابطه های تازه هیجان و طراوت خاصی به  زندگی درونی و بیرونی ما میدهند و اون موقع هایی که اینجا پر شور و حرارت هستیم در زندگی واقعی مون هم همینطوریم . اما گاهی در روابط اینجایی مون دچار اختلال و سردرگمی میشیم  و چون غالبا اینجا با فکر و ذهن و قلبمون اینجا زندگی می کنیم برای پالایش و تازگی درونمون نیاز داریم به اینکه مدتی از اینجا دور باشیم .

۲۷ - شما آیا آدم خوش اخلاقی هستین؟ و یا چه  وقتهایی خسته میشین از همه چی و کم میآرین؟ 

به طور کلی خوش اخلاق هستم . اما از دورویی و دروغ شنیدن خیلی زود خسته میشم و اصلا تحملش رو ندارم . اما به جز این دیگه یادم نمیاد طوری خسته شده باشم که از همه چی کم بیارم.

۲۸- چه چیز غزل را ناراحت یا عصبانی میکنه و موقع ناراحتی عکس العملش چیه؟

بی نظمی ! این منو عصبی می کنه و عکس العملم اینجور مواقع سخت گیری کردن به طرف مقابل و بعد هم دست به کار شدن خودمه .

۲۹ ـ در چه زمینه هایی بیشتر مطالعه میکنید ؟

بیشتر از همه شعر و داستان و رمان و نقد ادبی و  هر چی که بشه بهش گفت ادبیات ( فارسی و انگلیسی ) . و بعد هم در هر زمینه ای که به کارم بیاد و یا احساس نیاز کنم حتما مطالعه می کنم از آشپزی و شیرینی پزی گرفته تا روانشناسی و فلسفه و کامپیوتر.

۳۰ ـ  آیا تا به حال شده که از روی احساساتت رابطه ات رو با کسی به هم بزنی ؟تو این دنیای مجازی چه معیاری برای شناخت بیشتر افراد داری ؟

بله . البته . همونطور که از روی احساسات رابطه برقرار می کنم ، از روی احساسات هم ممکنه رابطه ام رو قطع کنم . چون معتقدم احساسات ( البته احساساتی که هوشیار و بیدارند! و این با انواع هیجانات که در وجود آدمی ناپایدار هستند فرق داره ) خیلی ارزش دارند و ما داریم با احساسمون زندگی می کنم و اگه لطمه ای به احساسمون بخوره بخش بزرگی از توان و انگیزه هامون رو از دست میدیم . از نظر من به احساسات هم باید به اندازه عقل بها داد.

۳۱ ـ و چطوری میتونی درباره اخلاق و رفتار و برخورد اونایی که دور و برت هستند قضاوت کنی ؟

من اهل قضاوت کردن در باره ی افراد نیستم . یعنی همیشه تمرین کردم و سعی می کنم قضاوت نکنم . اما این که آدم تصمیم بگیره با چه کسانی رابطه داشته باشه یا با چه کسانی رابطه نداشته باشه معنی اش قضاوت نیست.من این حق رو برای همه در ارتباطشون با خودم و هم برای خودم در انتخاب دیگرانی که باهاشون در ارتباطم قائل هستم.

۳۲ـ آیا منافع شخصی شما براتون از له کردن احساسات دوستی که فقط صداقت داره مهم تره ؟

در صورتیکه اون دوست "فقط صداقت" رو که شما میگین داشته باشه و منافع شخصی من به همسرم و بچه هام ربطی پیدا نکنه (چون رابطه ی من با اونها هم کاملا شخصی است و جزو منافع شخصی ام محسوب میشه ) در جواب این سوال میگم : نه !


۳۳ ـ آیا تا به حال از رفتارتون تو این دنیای مجازی نسبت به کسی پشیمون شدید ؟ نه ابدآ.چون همیشه در

رفتارم مخصوصا توی این دنیای مجازی کاملا آگاهانه تصمیم می گیرم.


۳۴ ـ و اینکه اگر بخواهی دو نفر را در این دنیای مجازی دوست تر بداری چه کسانی هستند و دو نفری که متنفرید چه کسانی ؟

از کسی متنفر نیستم . اما نمیتونم اسم دو نفر رو بگم که دوست ترشان دارم . فکر می کنم دوستان من هر کدام خودشون میدونن که چقدر دوست ترشان دارم.

۳۵ ـ ایا حسی بهتر از مادر شدن هم در دنیا هست؟ اصن با چه چیز دیگه ای می شه جایگزینش کرد؟

نه ! نیست .... نیست ... حسی بهتر از مادر شدن نیست و جز خود خداوند هیچ چیز را نمی توانم جایگزینش نام ببرم . دست کم برای من که اینطور است .

۳۶ ـ معلم چی و در چه مقطعی هستین؟

دبیر زبان انگلیسی در مقطع متوسطه هستم . البته فعلا تدریس نمی کنم و در پستهای دیگه مشغول به کارم .

۳۷ ـ از نظر اخلاقی چه تیپی هستی ؟ بیشتر سنتی یا روشنفکر؟ زود اهل قضاوت هستی یا نه منطقت بالاست؟

من با هیچ کدومش به طور مطلق موافق نیستم و معتقدم اصول درست اخلاقی فراتر از اینهاست . شاید بهتر باشه که هر کسی برای خودش قوانینی مدون از تلفیق هر دوی اینها داشته باشه . من این قوانین رو برای خودم دارم . اهل قضاوت نیستم . اما همیشه سعی می کنم منطقی باشم . این به معنی این نیست که همیشه عقلانی عمل می کنم . از نظر من احساس آدم هم منطق بالایی دارد اگر برایش ارزش قایل شویم .

۳۸- حالا سوالات جواد :

دورترین تصویری که از کودکی در ذهن داری؟

5 سالگی وقتی که با مامان و بابا توی آسانسور بودم و به محض اینکه درب آسانسور توی یکی از طبقات باز شد بی محابا پریدم بیرون و اونا رفتند به طبقه بعدی و تا موقعی که برگشتند به طبقه ای که من بیرون پریدم یکریز گریه می کردم .


- اولین شعری که فکر کردی شعر است؟

لالایی هایی که مامانم برای خواهر کوچیکه ام وقتی به دنیا اومده بود می خوند.


- سه شئ که همیشه همراهت هست؟

موبایلم – فلش – دستمال کاغذی .


- کدوم برهه از تاریخ ایران رو دوس داری؟

من اهل تاریخ نیستم . از همه کتابا کمتر تاریخ خوندم و از همه کمتر از تاریخ میدونم . و جز امروز واقعا به هیچ برهه ای از زمان فکر نمی کنم . یعنی وقتشو هم ندارم که فکر کنم .


- با چند انگشت تایپ میکنی؟

با 8 انگشت. دو تا انگشت از دست چپم رو کلا موقع تایپ فراموش می کنم.


- ترسناک ترین تجربه؟ تجربه ی اون یکباری که نزدیک بود توی دریا غرق بشم .

دردناک ترین تجربه؟ میشه نگم ؟ ببخشید.

ـ لذت بخش ترین تجربه؟ کار کردن توی کتابخانه مرکزی شهرمون در دوران دبیرستان .

ـ و اینکه کدوم تجربه رو دوست داری تکرار کنی؟ همون لذت بخش ترین تجربه ام رو .


- اگر بخوای وصیت کنی یک شعرتو بعد از 120 سال در کفنت بپیچند کدوم رو انتخاب میکنی؟

سعی می کنم شعر کوتاه بگم که بتونن همه رو یک جا در کفنم جا بدهند


- نظر و حست راجع به این کلمات :

ـ فردوسی: غرور آمیز و افتخار آفرین

- وبلاگ : یک ارتباط گمشده ی پاک

ـ فوتبال: بهترین سوژه برای حرف کشیدن از مردها

ـ محمدبنان : کلاسهای موسیقی که زمانی می رفتم و اولین آهنگی که یاد گرفتم الهه ناز استاد بنان بود.

ـ جواد اسفندگان : شادمان و پیروز باشی /// 

ـ تلویزیون : هیچوقت حوصله اش رو نداشتم.

ـ غزل (خودت نه، منظورم قالبی از شعرهاست) : کاش می تونستم بسرایم . غزل های سعدی را بسیار دوست دارم.

ـ پرینتر : خیلی لازمش دارم.


- اگر 3هزار میلیارد پول داشتی چیکار میکردی؟

یک روزه خرجش می کردم و خودمو از شرش خلاص می کردم.

- بهترین نقطه ی دنیا؟ زیر سقف خانه ام

- بزرگترین آرزویی که بهش رسیدی؟ مادر شدن

                                                                         
- بزرگترین آرزویی که بهش نرسیدی؟ نواختن پیانو اونقدر که پیانیست مشهوری باشم.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1391ساعت 15:48  توسط باران   | 

خبرنامه 2

  عبادات شما مقبول درگاه پروردگار یگانه.

همانگونه که قول داده بودیم اینبار با غزل بانو۱ مصاحبه خواهیم کرد.

ممکن است بسیاری از شما او را بشناسید. برای آنانکه نمی‌شناسند می‌گوییم، غزل بانو مادر دو فرزند، همسری مهربان ، معلمی سخت کوش و شاعری شیرین گفتار است. او با واژه‌های تکراری چنان رفتار می‌کند که همگی به رقص می‌آیند و با کمترین واژه بیشترین پرواز ممکن می‌شود.

چشم براه پرسش‌های شما هستیم.۲


۱. گردش کوتاهی در آرشیو، شما را با روحیاتش بیشتر آشنا می‌کند.

۲. مصاحبه آینده با مهری بانو خواهد بود.

۳. دوستانی که برای مصاحبه‌های آتی اعلام آمادگی کرده‌اند ، در پست بعد معرفی خواهند شد.

+ نوشته شده در  جمعه سوم شهریور 1391ساعت 16:22  توسط باران   | 

گفتگو با محبوب

پرسش از بانویی که همواره از مهر و مهرورزی می‌نویسد، آسان به نظر می‌رسید. اما زمانی که گام در راه گذاشتیم دانستیم پرسیدن سخت است. با این وجود به همراهی شما ۵۷ پرسش آماده شد و محبوب عزیز در کوتاهترین زمانی که به نظرتان برسد به همه‌ی پرسشها پاسخ داد. هرچند که باید زیرک باشی و پاسخت را از میان داستان زندگی زنی مهربان بیابی.

محبوب عزیز بسیار سپاسگزاریم در این گفتگو شرکت کردی و امیدواریم همواره در تمام مراحل زندگی نیکبخت و خرسند باشی.

*******

و اما پرسش‌ها :

1.  خواهش مي‌كنيم خودتان را معرفي كنيد.

2.  احساستان به نسل جوان چيست؟

3.  چرا اينقدر دوست داشتن همديگر را ترويج مي‌كنيد؟

4.  خاطره‌اي پررنگ از زندگيتان را برايمان بگوييد؟

5.  چه هدفهايي در زندگي داشتيد و به چه ميزان از آنها رسيديد؟

6.  زنان امروز را چطور مي‌بينيد؟

7.  ازدواج سنتي رو بهتر مي‌دانيد يا ازدواج به شيوه‌ي جديد؟

8.  اگر قرار باشد يكبار ديگر به دنيا بياييد، دوست داشتيد در كجاي دنيا و چگونه زندگي مي‌كرديد؟ يا دلتان مي‌خواست بجاي چه كسي بوديد؟

9.  چقدر از همسرتان راضي هستيد؟

10.  چرا وبلاگ مي‌نويسيد و تا كي خواهيد نوشت؟ و چقدر وبلاگ روحتان را ارضا مي‌كند؟

11.  وبلاگ شما چقدر از شخصیت حقیقی خودتان را به نمایش گذاشته؟ چقدر در زندگی، راهگشا بوده و چه مشکلاتی رو تا به حال، به خاطر داشتن وبلاگ تجربه کرده اید؟

12.  واقعا دنياي وبلاگ نويسي چقدر در فكر و منش شما تاثير داشته؟‌مثبتهاش بيشتر بوده يا منفي‌هاش؟

13.  همسرتون، نظرش در مورد شما ، به عنوان یک خانمی که وبلاگ مینویسه چیه؟

14.  آيا حاضر هستيد ارتباط بيش از وب مثل تلفن يا ديدار داشته باشيد و فضاي مجازي را به واقعيت برسانيد؟

15.  خوبي و بدي اينترنت و وبلاگ را در چه چيزهايي مي‌دانيد؟

16.  ماديات چقدر برايتان اهميت دارد؟

17.  همه‌ي ما روزهايي داشته‌ايم كه از زندگي خسته شديم. در اين روزها چكار مي‌كنيد؟

18.  در اين زمانه طلاق زياد شده، اساسي‌ترين علتش را در چه چيز مي‌دانيد؟

19.  به نظر شما كار كردن خارج از منزل چقدر در زندگي زنان تاثير خواهد گذاشت؟ و براي چه افرادي با چه روحيه‌اي مناسب است؟

20.  چه توصيه‌اي براي زنان و چه توصيه‌اي براي مردان داريد؟

21.  كدام يك از اين ويژگيها را در خودتان برجسته‌تر مي‌دانيد؟ مادر، مشاور، دوست، مصلح اجتماعي؟

22.  اگر قرار بود سه تا از آرزوها و خواسته‌هايتان برآورده شود، آن سه چه بودند؟

23.  زمان جنگ ايران- عراق كجا بوديد و چه مي‌كرديد؟ خاطره‌اي از آن روزها برايمان بگوييد.

24.  تعدادي از دوستان وبلاگ نويس ديگر نمي‌نويسند. فكر مي كنيد علت اين توقف چيست؟

25.  اگر ميشد به گذشته برگشت، دوست داشتيد به چه سالهايي برگرديد و چند ساله باشيد؟ آنوقت چه مي‌كرديد؟ آيا كار يا كارهايي هست كه اگر به گذشته برگرديد به هيچ وجه دوباره انجامش ندهيد؟

26.  نويد پرسيده از خدا چند سال عمر مي‌خواهيد؟ بهترين و معروف‌ترين غذاهاي شيرازي را نام ببريد و بگوييد آشپزي‌اتان خوب است يا نه كه ما رفتيم شيراز نگران غذايي نداشته باشيم.

27.  چگونه خود را ارزيابي مي‌كنيد و چه اخلاقي را در خودتان نمي‌پسنديد ؟ براي تغييرش چه چاره‌اي انديشيده‌ايد؟

28.  اگر اتاقتون آتیش بگیره و به اندازه ی بیرون آوردن فقط یک چیز وقت داشته باشید چه چیزی رو همراه خودتون بیرون میارید؟

29.  اگر در یک مکان خلوت شخصی دچار ایست قلبی بشه بلدید بهش ماساژ قلبی بدید؟

30.  تا حالا خورشت قیمه و هندوانه رو باهم خوردید؟

31.  به چه کسی بیشتر از همه پیامک میدید؟

32.  از ديدن يه معتاد چه حسي به شما دست ميده؟احساس واقعي نه احساسات شعارگونه.

33.  لطفا توضیح بفرمائید عشق برتر است یا دوست داشتن؟ و چرا؟ و آیا این دو مکمل همدیگر و در راستای یکدیگرند یا از دیدگاه دکتر شریعتی با هم متفاوتند؟ و شاید در تضاد با هم؟

34.بطور کلی اعم از جسمی و روحی و اهل ریسک هستی؟

35.  اگر بگن از میون همه صفات و خصوصیات فقط یکی رو میتونی داشته باشی، کدوم رو انتخاب می کنید؟

36.  اگر زبانم لال الان بگن که یک ساعت به پایان زندگیتون مونده، در این فرصت چکار می کنید؟

37.  اگر الان متوجه بشید که راهی که تا حالا می رفتید اشتباه بوده، اولین عکس العملتون چیه؟

38.  آخرین باری که از عشق ناامید شدید کی بوده؟

39.  چقدر بخودت ( تاکید موکد ) بخود خودت میرسی ؟

40.  قدیمی ترین خاطره ای که از زمان بچگی یادتون مونده چیه؟

41.  کدوم میوه رو بیشتر از همه دوست دارید؟

42.  یک آدم شاد ولی بی خدا رو ترجیح میدین یا یک آدم با خدا ولی غمگین؟

43.  یه وقتایی میشه که بقیه انتظار بیش از حد ازتون دارند، این طور وقتها چه می کنید؟

44.  از نظر شما بهترين خواننده& بهترين شاعر& زيباترين شعري كه خوانديد ؟

45.  لطفا بگوييد نقش معنويت در زندگيتان چه اندازه است يا چه اندازه بوده است؟

46.  آیا خودشون زندگی مشترک رو با عشق شروع کردند.؟؟؟ اگه مثبت هست آیا این عشق هنوز به همون قوت باقیه اگر هم که نه آیا با اینهمه عشقی که تو قلب و روح مخبوب موج می زنه می تونه از اینهمه عشق در زندگی شخصی اش و روابطش با همسرش هم استفاده بکنه و روابط عاشقانه ای با ایشون داشته باشه؟ يعني ميشه احساس مردها رو با عشق و محبت تغيير داد.

47.  احساس نوه‌دار شدن حس پيري ميدهد يا دوباره جوان شدن؟

48.  با توجه به دنياي ناخشنود، باور داريد كه با محبت و تزريق عشق به جامعه مي‌توان كبره‌هاي دشمني و كينه را با سنگ پاي مهر زدود؟ در دراز مدت يا كوتاه مدت؟

49.  به نظر شما نهايت بدبختي چيست؟

50.  چه خطايي رو زودتر ميتوانيد ببخشيد؟

51.  چه صفتي را در وبلاگ‌نويس‌ها بيشتر مي‌پسنديد؟

52.  غايت تصور شما از خوشبختي چيست؟

53.  خصلت اصلي شما چيست؟

54.  مرگ حقيقتي انكار نشدني است. دوست داريد زمانش كه فرا برسد (هرچه ديرتر انشالله) چگونه بميريد؟

55.  چرا در اين مصاحبه شركت كرديد؟ دوست داريد خواننده‌هايتان چه چيز از شما بدانند؟ و دستاورد اين دانش چيست؟

56.  اگر بجاي ما بوديد، چه سوال مهمي از خودتون مي‌پرسيديد؟

57.  نظرتان درباره وبلاگ ديالوگ چيست؟

 

خواهش می‌کنیم در ادامه مطلب با ما همراه شوید و پاسخ‌های محبوب عزیز را بخوانید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1391ساعت 16:32  توسط باران   | 

خبرنامه 1

 

دوستان عزیز

قرار است با محبوب عزیز از وبلاگ "دوست و همراز شما"مصاحبه و گفتگو نماییم. دلمان می‌خواهد شما هم در طرح کردن پرسش سهیم باشید. چشم براه پرسش‌ها و نکته‌های زیبای شما هستیم.

 

با سپاس

همراهان دیالوگ

 


* آماده باشید تا پس از محبوب با غزل و مهری عزیز نیز گفتگو کنیم. پرسش از این عزیزان را در پست‌های آینده مطرح خواهیم کرد.

** اگر تمایل دارید در مصاحبه شرکت کنید یا دوست خاصی را می‌خواهید پیشنهاد دهید، با ما درمیان بگذارید.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1391ساعت 16:6  توسط باران   | 

گفتگو و مصاحبه با اوج

در شرایطی که هر کدام از دوستان  جدای مشغله زندگی٬خودشون نیز وبلاگ دارند و گاهآ به وبلاگ خودشون هم نمیرسند که وقت بگذارند٬ چه برسد به مصاحبه شونده و مصاحبه کننده ها که بایست همآهنگی و همدلی لازم روداشته باشند.  وقتی به دوستان اعلام کردیم که قرار هست با اوج مصاحبه کنیم٬از همه اطراف و اکناف برای ما سئوال نوشتن تا از ایشون بپرسیم٬حتی بخشی از سئوالها از طرف نزدیکترین عزیزانشون طرح شد ٬من نمیدونم چرا  دوستان وعزیزان از ایشون اینهمه سئوال داشتند تا حالا نپرسیدند.چیزی حدود بیش از ۵۰ سئوال بود که بخشی رو ما یک کاسه کردیم و بخشی رو هم با توجه به  کمبود وقت و مکرر بودن فاکتور گرفتند  ایشون!از همه دوستان برای طرح  سئوال و کمک به انجام این گفتگو تشکر میکنیم . از خود اوج گرامی که با همه کمبود وقت برای این گفتگو یا مصاحبه وقت گذاشتند بسیار سپاسگزاریم.

1- خودتون رو مختصر معرفی کنین ...

مهدي. متولد 58.

2- با توجه به اينكه رشته تحصيلي و شغلت مربوط به هواپيما هست. موقع پرواز با هواپيما بيشتر ممكن است از چه خطرات احتمالي بترسي كه ديگران درباره اش نمي دونند؟ و اينجور مواقع واكنشت نسبت به اون ترس چه طوري نمود پيدا مي كنه؟

خب هواپيما كه خطر نداره خيلي خطر داشته باشه سقوط مي كنه! فقط بدي داستان اينه كه وقتي با هواپيماهاي شركت پرواز مي كنم چون پرسنل را مي شناسم،‌اگر براي رفع عيب تشريف بيارن داخل هواپيما تشخيص مي دم كدوم بخش عيب داره. اينجور مواقع چيزي نمي گم فقط اگر همسفر از رنگ رخسارم چيزي بفهمه خب نمي تونم اون موقع دروغ بهش بگم كه!!

3- اوج عزیز همه یا اکثر شمارو به کتایون خانوم منتسب میکنن. یعنی وقتی میگیم اوج فوری میگن برادر کتایون. ولی وقتی بگیم کتایون خانوم نمیگن خواهر اوج چرا؟

فكر كنم اين نوع رابطه را بايد در گينتس ثبت كرد! ولي از شوخي گذشته كتايون در دنياي وبلاگ بازديد كننده بيشتري داره. به همين جهت براي معرفي من از رابطه خواهر برادري استفاده مي شه.

4 - تا حالا چندتا کامنت دریافت کردین که چرا صبح بخیر نمی نویسه یا اینکه به خواهر تون بگین بیاد بنویسه

فكر كنم خود كتايون خيلي بيشتر از من كامنت دريافت كرده باشه. من اظهار لطف دوستان را بهش منتقل كردم اما تصميم با خودش هست.

5- زن ايده آلت كيه؟

ايده آل كامل كه در هيچ زمينه اي وجود نداره. اما اگر فردي باشه كه در كنارش احساس آرامش كنم مي تونم بگم اون فرد ايده آل هست.

6- بزرگترين آرزوت چيه؟

يه زماني هايي هست كه مشكلات اينقدر بزرگ هستن كه حتي نمي توني بهش فكر كني. آرزو دارم همه توي اون زمان ها يكي را داشته باشن كه بتونن بهش تكيه كنن. من در حال حاضر اين فرد را دارم.

7- بزرگترين حسرتت؟

آغوش پدري. آهان آتاري هم هست. از بچگي موند روي دلم بخصوص دسته خلبانيش!

8- برس توالت رو مي بيني ياد چي مي افتي؟

ياد مهر خواهري!‌ ياد اينكه با برس هم مي شه طهارت گرفت!

9- از میان گلهای زیر چه گلي رو دوست داري؟
رز- گلایول - شمعدانی- لاله - ارکیده- رازقی – مریم

من خيلي از اين گل ها را اصلا نمي شناسم. اما اركيده گل قشنگي هست. يه جورايي با باقي گل ها فرق داره.

10- چقدر به حقوق زنان معتقدي؟

طبيعي است كه كاملا اعتقاد دارم. اما نه به آنچه در جامعه امروز ما جا افتاده. يه مثالي مي زنم. همين الان اكثر دخترها از پسراني كه خودشون را شبيه دخترها در ميارن خوششون نمياد. حتي اگر خيلي هم زيبا بشن. زن و مرد يكسري تفاوت ها با هم دارن كه اگر كسي بخواد به اسم روشن فكري اين تفاوت ها را از بين ببره زيبايي هاي ذاتي را از بين برده.

11- کل کل اوج با نسوان از چه زمانی سرچشمه گرفته و اوج در زندگی خصوصی هم واقعا جرات کل کل کردن با خواهران بزرگتر خودشو داره ؟

كل كل من صرف شوخي بوده. البته گاهي وقت ها سعي كردم به طنز مطالبي را بيان كنم.

12- به ما بگین در مورد وبلاگ نویسی: كه چرا نوشتي؟ چرا قطع كردي؟ چرا برگشتي؟ تا كي ميخواي بنويسي؟

راستش وقتي شروع كردم به نوشتن، احساس نياز كردم كه كمي بخندم و از واقعيت ها دور بشم. زندگي من تا به امروز بالا و پايين خيلي داشته. يه مواقعي اصلا نمي تونستم بنويسم. دليل برگشتم را هم توي وبلاگم نوشتم.

13- چرا وبلاگ قبلي را پاك كردي؟

يكسري خاطرات توش بود كه خيلي اذيتم مي كرد. البته بعدش پشيمان شدم. چون خاطرات از وبلاگ پاك شد اما از زندگي ام پاك نشد!


14- بگو كي ازدواج ميكني پس؟

مي گن يه بنده خدايي رفته بوده خواستگاري با پيژامه مي ره. مي گن چرا اينجوري؟ مي گه پنجاه درصد قضيه كه من باشم حله شايد پنجاه درصد مابقي هم قبول كرد و شب را اونجا مونديم. حالا پنجاه درصد من هم حله!

15- بعضی ها نظرشون اینه شما قلدری میکنین نظرتون چیه؟ آيا تا به حال فردي از خودت مستبد تر ديدي؟
نمي دونم اين خصوصيت من خوب هست يا بد. اما در شخصيتم هست. تا حدود چند ماه پيش نديده بودم. اما گويا يكي هست!

16- تاثيرگذارترين اتفاق زندگيت چي بوده؟

هر اتفاقي توي زندگي تاثير خودش را مي زاره. اما آشنايي با فردي كه الان باهاش هستم تفاوت هاي اساسي توي زندگيم ايجاد كرد.

17- مهدي را بيشتر با چه خصوصياتي مي شناسند؟

قلدري، بداخلاقي، جدي بودن!

18- اگر در دو يا سه جمله بخواهي خودت رو نقد كني چي ميگي؟

يخورده دير به خودم اومدم و از زندگي كمي عقب هستم. وقتي هم عصباني مي شم كارهاي عجيب غريب زياد انجام مي دم كه بعدش بدجوري پشيمان مي شم. اگر از كسي خوشم نياد اصلا نمي تونم باهاش ارتباط برقرار كنم.

19- بهترين هديه اي كه گرفتي؟

خيلي هديه ها بودن كه دوستشون دارم. اگر بخوام دوتا را انتخاب كنم يكبار بصورت سوپرايزي ناهار به اداره فرستاده شد و روز مرد امسال هم كادو گرفتم. خود كادو به كنار، دليل خريد كادو خيلي برام قشنگ بود.

20- تو چه مقطعي از عمرت تا به امروز از مهدي كه بودي رضايت داشتي و دوستش داشتي؟

پارسال را دوست داشتم. هرچند اتفاق هاي مختلفي را تجربه كردم. اما اينكه تونستم منطقي باشم و احساسي عمل نكنم خيلي خوب بود.


21- شادترين و غم‌انگيزترين روز زندگيت كي بوده؟

يه روز هست كه توفاني توي زندگي ام برپا شد. همان روز فردي با اين حال كه من را نمي شناخت كاملا كارهاي اون روزش را تعطيل كرد و فقط با من بود. اون روز قشنگ ترين روز زندگي بود در كنار اينكه خيلي هم غم انگيز بود.

22- خوشمزه ترين غذايي كه تا به حال خوردي چي بوده؟ و چرا؟

سالاد چيني. همون غذايي بود كه بصورت سوپرايزي براي ناهار گرفتم.

23- جديدا علاوه بر كار اصلي خودت به كار ترجمه كتاب هم مشغول شدي. نظرت درباره اين كار چي هست؟

من كارهاي زيادي را تجربه كردم. دوست داشتم توي اين زمينه هم وارد بشم. اما اصلا كار راحتي نيست. از ترجمه گذشته وقتي وارد پروسه چاپ يك كتاب شدم تازه فهميدم چقدر زحمت و تلاش پشت هر كتاب نهفته است.

24- آيا حاضري بزرگترين درسي كه از زندگي گرفتي را بيان كني؟ اگر بله چي بوده؟

حتي اگر توفان توي زندگي بياد فقط محكم سرجاتون بشينيد و از جاتون تكون نخوريد. خداوند خودش همه چيز را درست مي كنه.

25- آيا روزي در سال هست كه به شدت دلت بخواد از زندگي حذف بشه؟

روزهاي زيادي هست اما فكر مي كنم خيلي از چيزهايي كه امروز مهدي داره بخاطر همون روزهاي سخت و تلخ هست.

26- وقتي غمگين هستي چه چيز يا چه كسي مي‌تونه آروم و شادت كنه؟

بعضي موقع ها تنهايي و بيشتر مواقع فردي كه باهاش ارتباط دارم. وقتي هم كه خيلي داغ مي كنم بهشت زهرا سر خاك پدرم.

27- چقدر به روح اعتقاد داري؟

من اعتقاد زيادي ندارم اما گويا دوستان زياد اعتقاد دارند. هي چيزهاي مختلف مي كنن توي روح من!

28- آیا هنوزم اون یه بشکه ادامس بد مزه گرون قیمت داخل ماشینتون هست یا تموم شده ؟

اون بشكه هنوز هم هست. البته همواره با آدامس هاي داخلي پر مي شود! حتي همون موقع!

29- اگر یه روز صبح بهت بگن برنده کارت سبز اقامت آمریکا شدی بدون دادن شعار چه تصمیمی می گیری ؟

مثل يك فرصت بهش نگاه مي كنم كه مي شه راجع بهش فكر كرد. اگر احساس كنم در اون جامعه موفق تر هستم طبيعتا مهاجرت مي كنم.

30- اگر اوج امروز ۷۵ سال سن داشته باشه و زندگی خودش به ۳ دوره تقسیم کنه به نظر خودش از این ۳ دوره راضی هست یا نه ؟

تا 25 سالگي زياد راضي نبودم. ولي از 25 سالگي به بعد تقريبا راضي هستم. فكر كنم اگر همين مسير را بتونم ادامه بدم و به سن 75 سالگي برسم از دوره دوم كاملا راضي باشم.

31- پول چقدر تو زندگی اوج اهمیت داره و آیا اگر امروز مجبور بشه تمام اموال خودش ببخشه به عزیزترین شخص زندگیش تردید می کنه یا نه ؟

پول هميشه توي زندگي من اولويت داشته و دارد. اما اولويت اولم نبوده و از يه مقطعي خيلي اولويتش پائين تر هم اومده. اگر اون روز برسه، فكر كنم بدون ناراحتي اينكار را بكنم. هم بخاطر عزيزترينم هم اينكه مي دونم بازم مي تونم پول را به دست بيارم. اما شايد اون روز براي داشتن اون عزيز همون لحظه را داشته باشم.

32- و اگر در یک خط از اوج بخواهیم زندگی را بنوسید و این یک خط نوشته را قاب کند بر دیوار اتاق نصب کند ، آن یک خط چیست و با چه کلمه ای آغاز می شود .

توي يك جمله نمي تونم ولي مي گم زندگي داد و ستد هست. هرچي به دست بياري يكسري چيزها از دست مي دي. بايد سبك سنگين كني ببيني كدوم كفه سنگين تر هست. خيلي وقتها اون چيزهايي كه به دست مياريم ارزشي در مقابل از دست رفته ها ندارن و گاهي هم برعكس.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1391ساعت 19:20  توسط باران   | 

گفتگو با ارکیده

ارکیده گل گرانبهايي است .بواسطه ي زحمتي كه براي به گل نشستنش بايد كشيد.براي آسيب نديدن و از گزند آفت ها به دور ماندن.براي خون دلي كه باغبان ميخورد تا گلي ارزشمند و لايق احسنت پرورش دهد.شايد هر باغباني آرزو  و دانش و توانايي پرورش همچين گلي را داشته باشد.ولي شرايط وخيلي عوامل ديگر بايد باشند تا گلي به طراوت اركيده، دنياي ما را زيباتر كند. و اركيده يكي از اين زيبايي هاست.

۱-................خودتون را معرفی کنید؟

ارکیده هستم متولد 1362، ديگه چي بايد گفت؟؟؟؟؟؟؟

  • ۲- نظرتون در مورد زندگی چیست آن را چگونه می بینید؟

راستش فكر مي كنم زندگي به قدري بزرگ و گسترده هست كه موقع جواب دادن به يك چنين سوال هايي فقط يك بعد زندگي مي تونه جواب داده بشه... كدوم بخش زندگي؟ زندگي عاطفي؟ زندگي شخصي؟ زندگي اجتماعي؟ آرمان هاي زندگي؟ زندگي كه گذشته؟ دورنماي زندگي آينده؟...

  • ۳- چه کارهایی کرده ای که فکر میکنی در آن کارها موفق بوده ای ؟

كارهاي مختلفي انجام دادم كه تو بخش هايي از هر كدوم مي تونم بگم موفقيت هايي هم كسب كردم. در يك مقطعي قبولي تو مدرسه خوب،‌يا دانشگاه نسبتا قابل قبول، گرفتن چند تا مدال( البتّه نه چندان معتبر) شنا، يه كنسرت كوچيك ولي موفق، داشتن مقاله هاي ژنتيك بين المللي، دريافت جايزه بهترين كتاب سال كشور،... ولي كاري كه بگم در اون كار موفق بودم و به سر انجام نهايي رسونده باشم نه راستش! چنين كار موفقيت آميزي هنوز انجام ندادم...

  • ۴ - چرا تا به حال ازدواج نکرده ای؟

يه چيزي بگم؟ نمي دونم چرا اين ازدواج نكردن من تبديل شده به يك معضل جهاني و بزرگ؟؟؟؟!!!!!!!!!! جدي چرا؟؟؟ امروز اتفاقاً گرافيستم مي گفت كه همسرش ازش سوال كرده چرا اركيده خانم ازدواج نمي كنه؟!! بهش ميگم از سوال شوهرت تعجب نكن چند وقت پيش ها دوست خانم همكارم هم اين سوال براش مطرح شده بود!!!! ولي باور كنيد اگر مي دونستم ازدواج نكردنم اينقدر باعث فكر مشغولي شده حتماً زودتر از اينها جماعتي رو از نگراني در مي آوردم...

خواستگار نداری یا اونها را رد میکنی به دلیل اینکه هنوز فرد ایده ال را پیدا نکرده ای

تصميم گرفتم با صدمين خواستگارم ازدواج كنم و منتظر اون هستم...

  • ۵- چرا در فامیل و آشنا مطرح میشه ارکیده عمدا شناسنامه اش را گم میکنه؟

بابا ديگه قرار نبود از اعترافات آدم بر عليه خودش استفاده بشه ها!!!!! ديگه از كسي كه ماشينش رو گم مي كنه انتظار داريد يه شناسنامه كوچولو رو گم نكنه؟؟؟؟!!!!

  • ۶- در حال حاضر به چه کاری مشغول هستی؟

همون كارهاي هميشگي! گرداندن انتشارات، حالا يه كم گسترده تر، و همينطور انجام پروژه هاي مختلف ژنتيكي ( البته فعلاً به جاي ژنتيك انساني هميشگي داريم روي انگل ها و شباهت هاي ژنتيكيشون كار مي‌كنيم)

  • ۷- سه تا پنج تا از خصوصیات خوب خودت را بگو
    ؟فقط سه، تا پنج تا؟؟؟؟؟

خب راستشو بگم آدم ذاتاً مهربوني هستم و نمي تونم از مشكلات و ناراحتي‌هاي ديگران راحت بگذرم( بي توجه به ميزان صمیمیت و رابطه ی اون شخص با من)...

يه خصوصيتي كه از ديد خودم خوبه و از نگاه ديگران شايد زياد جالب نباشه رك گويي ام هست. يعني عادت ندارم با كلمات و جمله ها بازي كنم و اعتقاد دارم تو دنيايي‌كه از هر حركت و صحبت تو هزاران تفكر مختلف شكل مي گيره و همينطوري براي كوچترين رفتاري بايد به ديگران جواب پس بدي و توجيه بياوري، ديگه جايي براي بازي با كلمات باقي نمي مونه.

خيلي خيلي آدم صبوري هستم ( البتّه واي به اون روزي كه جوش بيارم)

  • ۸- خصوصیت بدی که به اون شهره هستی نام ببر؟

شلختگي من كه شهره خاص و عامه! اينكه ديگه سوال كردن نداشت!

خيلي هم لجبازم

غد و يه دنده هم هستم...

مدير بداخلاقي هستم...

بدقول...

ديگه چيزي يادم نمي ياد

  • ۹- سه تا وبلاگی را که میخونی و دوست داری در صورت تمایل نام ببر با ذکر دلیل؟

فرصت خيلي زيادي براي وبلاگ خوني و وبلاگ گردي ندارم. براي همين ترجيح مي دهم تعداد دوستان كمي داشته باشم ولي مطالبشون را از دست ندهم.( يعني حتي اگر يه مدتي هم نباشم وقتي بر مي گردم مطالب رو تا جايي كه از دست دادم بخونم و دنبال كنم) كه البته تعداد اين دوستان من درسته كم هستند ولي بيشتر از سه تا هستند...

  • ۱۰- ظاهرا با رانندگی تریلی آشنا هستی اگر شرایط به گونه ای شد که مجبور باشی راننده تریلی باشی حاضری این کار را انجام بدی؟

ظاهراً عكس خيلي گويا و واضح نبوده... من پشت فرمون اتوبوس بودم نه تريلي... والا من خيلي وقت ها ماشين خودم رو نيست و نابود مي كنم كه مجبور نباشم رانندگي كنم و با آژانس و يا دوستان اينور و اونور ميرم واي به حال فرمون تريلي و اتوبوس!!!!!!!!!!!!!

ولي راستشو بگم خيلي دوست دارم يه چند ماهي با يه ون رانندگي كنم و دور كشور بگردم و هرجا كه شد چادر بزنم و همه جا رو يك دل سير سياحت كنم...

  • ۱۱- اگر راننده تریلی شدی چه حسی خواهی داشت؟

اصلاً نمي دونم چه حسي بهم دست ميده... ولي اگر يه روز راننده اتوبوس شدم مي دونم كه يه سفر ميرم تو جاده كرمان زاهدان... تو اون جاده يه آقاي راننده اتوبوسي هست كه ما بهش مي گفتيم سياه سفيد ( چهره و رفتار و برخوردش كاملا شبيه آدم هاي فيلم فارسي هاي سياه و سفيد قديمي بود و انگار از اون زمان يه دفعه اي اينج پيدايش شده بود.) فكر كنم اون موقع جسارت اين رو داشته باشم كه برم پيشش و باهاش يه چايي تو استكان نعلبكي كثيف بخورم و با تمام وجودم هم هورت بكشم و ...

  • ۱۲- اگر فرد مورد علاقه ات از شما خواستگاری کرد خودت تصمیم میگیری و جواب میدی یا اول با خانواده مطرح کرده و بعد جواب میدی؟

علاقه افراد به هم، به خاطر تطابق شخصيت و رفتار آنها با الگوهاي رفتاري تعريف شده در خانواده به وجود مي‌آيد. پس درنتيجه وقتي شخصي را به خانواده ام معرفي كنم خيلي نمي‌تونه از انتظارات و باورهاي آنها دور باشه. ولي خب هميشه نكات و مشكلات جانبي وجود دارند كه من ممكنه نديده باشم و خانواده هستند كه اين نكات رو گوشزد مي كنند كه آيا توان مقابله و يا تغيير اين مسائل را دارم و يا نه!

  • ۱۳- در سفرهای خارجی که داشتی کسانی را دیدی که از نظر شرایط رفاهی با شما متفاوت بودند آیا متوجه اون اختلاف شدی؟

اگر منظورتون سفرم به آفريقاي جنوبي هست، بايد بگم آدم هايي رو ديدم كه علي رغم فقري كه دامنگير اكثريتشون بود به نحو حسادت برانگيزي شاد زندگي مي كردند. هر شغل و منصبي كه داشتند اون كاري رو كه بهشون محول شده بود با لبخند و رضايت انجام مي دادند.افرادي كه فهميده بودند فقر فرهنگي يعني چي،و براي غني كردنش تلاش مي‌كردند. سياه هايي كه تو موزه هاشون نيمكت هايي رو به نمايش گذاشته بودند كه روش نوشته شده بود( فقط مخصوص سفيد پوست ها)... ولي به جاي كينه ورزي به سفيد ها لبخند و محبت ازشون دريافت مي‌كردي.

  • ۱۴- در مورد کسانی که از نظر اجتماعی با شما متفاوت هستن چه فکری میکنی؟

فکر میکنم هرکس تو هر طبقه ای از اجتماع، الگوی خوبی می تونه باشه برای پیدا کردن جایگاه مناسبی که در این اجتماع به دنبالش باید باشم

  • ۱۵- نظرتون در مورد اوج گرفتن چیه؟

گاهي وقت ها اوج گرفتن باعث ميشه خيلي چيزهای آزاردهنده رو از اون بالا كوچيك وبي مقدار ببيني(اين بخشش رو دوست دارم)و گاهي اوقات اوج گرفتن باعث ميشه كه تيرها و سنگ ها به سمت تويي كه بالاتري نشونه گرفته بشه.اگر اونقدر قدرت نداشته باشم كه با اينها توان مقابله يا كنار اومدن داشته باشم پس اون اوج گرفتن هم اون ارزش و لذتی که باید و شاید را،نمي تونه ارزش برام داشته باشه...

  • ۱۶- به نظر شما لباس و ظاهر آدم چقدر میتونه توی شخصیت آدم نقش داشته باشه؟

ظاهري كه از شخصيت و روحيه ی آدم شكل گرفته باشه؟ يا شخصيتي كه از توجه بيش از اندازه به ظاهر فراموش شده باشه؟

  • ۱۷- تحصیلات میتونه معیار خوبی برای انتخاب دوست باشه؟

تحصيلات يكي از گزينه هايي هست كه در كنار خيلي از گزينه هاي ديگه ميشه معيار انتخاب يك دوست...

  • ۱۸- برای ادامه زندگی ایران را ترجیح میدی یا خارج را؟

خارج از ايران زندگي نكردم كه بدونم كدوم يكي را ترجيح ميدم! ولي واقعيت اينه كه بدم نمي ياد يه مدت زندگي كنم تا يا مشكلات اينور اينطور تحليلم نبره و يا اگر ديدم از توانايي هايم مي تونم جاي ديگه اي استفاده كنم فرصت رو از دست ندم...

  • ۱۹- تابحال پرخوري كردي؟ كي و چه پزايي ( واژه ي پارسي بجاي غذا كه عربي است)؟
    پرخوري كردن كه بخشي از زندگي روزمره منه!!!! هرموقع كه عصبي باشم... هرموقع كه خيلي خوشحال باشم... هر موقع كه پزاهاي خوشمزه دور و برم زياد باشه... كلا عاشق پرخوري كردنم... يه روزگاراني ليست تمامي رستوران هاي شهر تو دست من بوده

  • ۲۰- چه رفتارهايي باعث ميشه جذب فردي بشي يا ازش دور بشي؟

هركسي كه بتونه اخلاق وحشتناك من رو تحمل كنه من هم جذب این فداکاری میشم...

  • ۲۱- بنظرت اول بايد اخلاق فردي درست بشه بعد اجتماع يا برعكس؟

اخلاق فردی و اجتماعی اگر همزمان باهم اصلاح نشوند، هرکدوم به تنهایی، یا قبل و یا بعد فایده ای نداره...


  • ۲۲- به گل و گياه علاقه داري؟ اگر بله چه گلهايي را بيشتر دوست داري؟

گل و گياه من رو ياد تمام واحدهايي كه با سختي تو اين زمينه گذروندم مي اندازه.... سيستماتيك گياهي،‌فيزيولوژي گياهي،تشريح و مورفولوژي گياهي، آزمايشگاه هاشون و.... كلاً متنفر بودم از هر درسي كه مربوط مي شد به گياه و گياه شناسي... الآن هم نمي دونم چرا؟ ولي فكر ميكنم تو خشك كردن هرگونه گل و گياهي در کوتاه ترین مدت رکورد جهانی دارم!!!!!

  • ۲۳- باتوجه به اينكه سفر خارجي هم داشتي ، كدام كشور و زندگي اجتماعي اش را با روحيه ي ايراني منطبق تر ديدي؟

سفرهاي خارجي من اونقدر متنوع و زياد نبوده كه بتونم به اين سوال جواب بدم.

  • ۲۴- دوست داریم کمی در مورد شغل خود برامون توضیح بدی آیا راضی هستی و اگر روزی مجبور بشی به کار دیگری بپردازی ترجیج می دی چه شغلی انتخاب کنی ؟

من يك پست رو تو وبلاگم اختصاص دادم به توضيح نحوه ی چاپ كتاب در اين كشور... در زمينه ژنتيك هم معمولاً يك پروژه اي رو براي انجام دادن به ما مي سپارند و اين پروژه گاهي خيلي طولاني ميشه و گاهي تو مدت زمان كمي به نتيجه مي رسيم.( طولاني ترين پروژه اي كه تا به حال كار كردم 4 سال طول كشيده و كوتاه تريني كه انجام دادم 3 ماه) اگر مجبور باشم شغل دیگه ای انتخاب کنم کلاً بی خیال کار کردن میشم.

  • ۲۵-نظرت در مورد کمک کردن به دیگران چیه آیا فقط از روی دلسوزی به کسی کمک می کنی یا نه با نیت و هدف خاص؟

هميشه يك حس خاصي هست كه وادارت مي كنه بخواهي به ديگران كمكي كه از دستت برمياد را برسونی.حالا این حس اسمش میشه دلسوزی، خیرخواهی یا هرچیز دیگه نمی دونم!ولی کلاً کمک به دیگران در درجه اول باعث ارضای روحی خودم میشه.

  • ۲۶- اگر روزی بخواهی وارد دنیای سیاست بشی چقدر ممکنه ارکیده امروز با ارکیده بعد فردای سیاست متفاوت باشه

امیدوارم یه همچین چیزی هیچوقت اتفاق نیوفته. چون می دونم شخصیت ارکیده اونقدرها که باید محکم و استوار نیست که بتونه جلوی قدرت سیاست بایسته...


  • ۲۷- ارکیده چند سال پیش اگر با ارکیده امروز مقایسه کنی آیا از روند زندگیت راضی هستی یا نه و چرا ؟
  • قبلا هم گفتم. از ديد من زندگي ابعاد و بخش هاي مختلفي داره. اركيده چند سال پيش وقتي تو هركدوم از این بخش ها قرار مي گيره تفاوت هاي خيلي زيادي با اركيده فعلي داره. ولي بسته به اون بخش، ممكنه خيلي زياد پيشرفت كرده باشه و يا نه! پسرفت هاي بسيار بزرگي ديده بشه... در كل بعضي از ابعاد زندگيم خيلي خوب رشد كردند و ازشون بي نهايت راضي هستم ولي متاسفانه بعضي از ابعاد زندگيم نه تنها بهشون نرسيدم و پيشرفتی نکردند كه چه بسا عقب گرد هم داشته اند.
    ۲۸-نظرت در مورد وضعیت زن در اجتماع امروز چیه ؟
    فكر مي كنم در هيچ برهه اي از زمان اينقدر سردرگم و كلافه نبودند.
  • ۲۹-به زیبایی ظاهریت چند نمره میدی ؟

من زيبايي ظاهريم رو خلق نكردم و يا بر مبناي معيارهاي من خلق نشده كه من تعيين كننده نمره اي براي اون باشم.

  • ۳۰- به زیبایی درونی ات . بنظر تو زیبایی و ظاهر قشنگ آیا در موفقیت تاثیر داره؟

تا موفقيت رو چي تعبير كني؟ واقعيت اينه كه انسان‌ها بي نهايت ظاهر بين و كوته نگر شدند. و تلخيش در اينه كه از اين شرايط راضي هم هستند. صادقانه بخواهم صحبت كنم نه فقط براي من، كه براي خيلي‌ها راحت تر و بي دردسر تره كه از ظاهر هم در كنار بقيه ی موقعيت هامون استفاده كنيم. خيلي جاها ممكن بوده با استفاده از زن بودن و يا جوان بودن بتوانم كارم رو پيش ببرم. ولي جوري تربيت نشدم كه موفقيت هاي كوتاه مدت برايم ارزشمند محسوب بشه؛ كسب موفقيت هاي بزرگ تر به توانايي ها وعوامل خيلي بزرگتر و با اهمیت تر از ظاهر و جنسيت نياز داره.

مرسی و سپاس ارکیده گرامی برای این گفتگو و وقتی که گذاشتی و پاسخ ها.ومتشکریم از دوستان و خواننده های این پست برای وقت و حوصله شون.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت 0:2  توسط باران   | 

مطالب قدیمی‌تر