خنده از درخت بالا می افتد
تا
اسم تو در سطر جابه جا می شود.
صبحانه ی بام
سطر بی خوانش برگ است.
اکنون بی خنده را
سطری از اسم تو
جا به جا می کند.
+ نوشته شده در چهارشنبه 27 اردیبهشت1385ساعت 11:1  توسط ع.س.
|
تا
اسم تو در سطر جابه جا می شود.
صبحانه ی بام
سطر بی خوانش برگ است.
اکنون بی خنده را
سطری از اسم تو
جا به جا می کند.
با تمام ِ عرض ِ جغرافیایی اش
روی دست ِ من جا می اندازد
و مدار ِ مدارا
سر از گلوله سر از تیغ در می آورد.
از گلوله از تیغ
بر مدار ِ شب
جا می اندازد
مدارا
و دست ِ من
میان ِ تن ِ تو
جغرافیای ِ ماه را
می کاود.