تبليغاتX
... [ دیالوگ ] ...

... [ دیالوگ ] ...

خنده از درخت بالا می افتد

تا

اسم تو در سطر جابه جا می شود.

 

صبحانه ی بام

سطر بی خوانش برگ است.

اکنون بی خنده را

سطری از اسم تو

جا به جا می کند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 اردیبهشت1385ساعت 11:1  توسط ع.س.  | 

شب

با تمام ِ عرض ِ جغرافیایی اش

روی دست ِ من جا می اندازد

و مدار ِ مدارا

سر از گلوله سر از تیغ در می آورد.

 

از گلوله از تیغ

بر مدار ِ شب

جا می اندازد

مدارا

و دست ِ من

میان ِ تن ِ تو

جغرافیای ِ ماه را

می کاود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 اردیبهشت1385ساعت 10:56  توسط ع.س.  |