جاده ي مه گرفته
با كناره هاي ِ برف
از دورها نوري ديده مي شود
جاده ي مه گرفته
با كناره هاي ِ برف
از دورها نوري ديده مي شود
شعرهايي از "براتيگان" را براي اين پست انتخاب كرده ام. براتيگان به واسطه ي مهم ترين كتاب اش يعني "صيد قزل آلا در امريكا"، در ايران ما نيز شهرتي بي اندازه دارد. فكر مي كنم علاوه بر چند مجموعه داستان، تا به امروز دو مجموعه ي شعر هم از او در ايران منتشر شده: يكي "كلاه كافكا" (ترجمه ي عليرضا بهنام) و ديگري "دري لولا شده به فراموشي" (ترجمه ي يگانه وصالي).
براتيگان متولد 1935 در تاكوما واشنگتن است. البته اين جا قصدم نوشتن بيوگرافي براتيگان نيست اما از چند واقعه نمي توان گذشت:
براتيگان مي گويد كه هفت سال شعر نوشته تا نوشتن يك جمله را ياد بگيرد چون براي نوول نوشتن بايد بتواند جمله اي را درست بنويسد. در 25 ساله گي او در مي يابد كه مي تواند جمله اي بنويسد و بدين ترتيب به مدت 6 سال نه او از شعر سراغي مي گيرد و نه شعر از او(1)، در عوض شروع به نوشتن داستان ها ي اش مي كند كه مهم ترين آن ها همان صيد قزل آلاست
روايت است كه او در سال 1955 بعد از آن كه شيشه ي يك پاسگاه پليس را با سنگ شكست به بيمارستان ايالتي اورگان فرستاده شد و به تشخیص پزشکان به دلیل ابتلا به جنون جوانی پارانوئیدي تحت شوک درمانی و مراقبت ویژه قرار گرفت.
او در سال 1956 و در اوج دوران "جنبش بيت" به سانفرانسيسكو مي رود و تحت تاثير اين جنبش قرار مي گيرد. (جنبش بيت مكتبي ست در شاعري كه در دهه ي 1950 در امريكا به وجود آمد. اغلب بيت هاى مهم از ساحل شرقى آمريكا به سانفرانسيسكو مهاجرت كردند و از آنجا بود كه در سطح كشور شناخته شدند. سبك وحشى و در عين حال خلاق، شخصيت هاى عرف مسلك، انكار قدرت و رسومات از مهم ترين ويژه گي بيت هاست كه آنها را با حركت هاى مخالف فرهنگ دهة 50 و 60 همراه مى ساخت. "آلن گينزبرگ" شاعر نوگراي امريكايي سخن گوي آنان بود.)
براتيگان به سبب دوستي با "جان لنون" و "پل مك كارتي" (هر دو گيتاريست و خواننده ي گروه معروف "بيتلز" بودند) چند شعر و بخشهایی از رمانهایش را در نوار کاستی با عنوان "گوش دادن به ریچارد براتیگان" خواند.
يك نكته ي مهم ديگر سفر او در ماه مه 1976 به ژاپن است. او از کودکی با ژاپنیها بر سر بمباران بندر پرل هاربر مشکل داشت. عمویاش در آن حادثه ترکش خورد بود و هر چند كه یک سال بعد بر اثر حادثهای از بلندی سقوط کرد و مرده بود، اما ریچارد هفت ساله مرگ عمو را به حساب ژاپنیها نوشته بود و از آنان متنفر بود. سفر به ژاپن دیگاهاش نسبت به ژاپنیها را تغییر داد و شیفتهٔ فرهنگ ژاپنی شد تا آنچا که بارها به ژاپن سفر کرد و وطناش را سانفرانسيسكو، مونتانا و توكيو میدانست. تاثير اين فرهنگ و حكمت شرقي در آثار دهه ي 70 او به وضوح نمايان است شعرهايي كه متاثر از هايكو به ترسيم لحظه هاي زنده گي مي پردازند.
در 25 اكتبر 1984 پلیس در خانهٔ براتیگان را در شمال كاليفرنيا شکست و یک بطری مشروب و یک تفنگ کالیبر ۴۴ کنار جسدش پیدا کرد. ريچارد براتيگان خودكشي كرده بود.
خوانش مختصري از فعل "سپري شده"
زنده گي به پايان مي رسد
سپس كه روياها سپري مي شوند
زنده گي سپري مي شود
عاشقانه
چه قدر خوب است
كه صبح بيدار شوي
به تنهايي
و مجبور نباشي به كسي بگويي
دوست اش داري
وقتي دوست اش نداري
ديگر
يك داستان معمايي يا دشيل آلامد
هرگاه كه اتاق هتلم را اين جا
در توكيو ترك مي كنم
اين چهار چيز را انجام مي دهم:
مطمئن مي شوم كه گذرنامه ام
دفترچه ي يادداشتم
يك مداد
و لغت نامه ي انگليسي- ژاپني ام
همراهم باشد.
باقي زنده گي يك معماي مطلق است.
فرش شاهانه ي سنبل
تصميم گرفته ام در دنيايي زنده گي كنم كه آن جا
كتاب ها تبديل شده اند به هزاران باغ
با كودكاني كه بازي مي كنند در باغ ها
و ياد مي گيرند
رفتار نجيب روييدني هاي سبز را
پانوشت:
(۱) اشاره ای ست به شعری از سید علی صالحی
می گوید: هر چه باشم کثافت نیستم... از صبح تا ظهر یه جا کار میکنم از ظهر هم تا شب مسافرکشی که خرج بچه هام و بدم، خدا رو شکر که هیچی کم ندارن...
می گوید: کارمو گذاشته بودم هر روز می رفتم دادگاه... کار ها که درست می شد وکیل طرف می اومد یه چیزی می گفت دوباره پرونده م می افتاد عقب.
می گوید: به قاضی گفتم چرا باید این طوری باشه، چون اونا قدرت دارن؟ قاضی می گف: خانوم درست حرف بزن!
می گوید: گریه می کردم و به قاضیه می گفتم که شمایین که زن خراب پرورش می دین با این کاراتون، بگید من چی کار کنم با دوتا بچه این جوری بی خونه، برم تو خیابون چادر بزنم...
می گوید: سر انتخابات سال 80 شوهرم واسه کار رفت بیرون... درگیری شد اون رو هم بردن... بردن که بردن ... دیگه خبری ازش نشد، همه جا سر زدم از کلانتری تا پزشک قانونی.
می گوید: ما که زنده گیمون این طور نبود، خونه داشتیم، مغازه، کلاه مونو ورداشتن، یکی از نزدیکای شیخ مهدی کروبی بود، اسمش زینب کروبی بود، واسه شکایت رفتم دادگاه، اما می گفتن به من مربوط نیست، شوهرم هم که نبود کلی دونده گی کردم، خواهش، التماس تا آخر تونستم امین بر اموال شوهرم بشم.
می گوید: ولی نتونستم خونه رو پس بگیرم، پارسال طلاق گرفتم...
حتمن "اتفاقی" بود که در آستانه روز زن این ها را شنیدم، آن قدر مطمئن حرف می زد که دل ام نسوزد و دل ام نسوخت...