تبليغاتX
... [ دیالوگ ] ...

... [ دیالوگ ] ...

 

امروز با شروع جلد سوم جنگ و صلح، سومين آمپول پني سلين را هم تزريق كردم تا از دست اين تب و لرز لعنتي خلاص شوم، با اين كه هنوز از گلو درد اجباري رنج مي برم.
جنگ و صلح تولستوي در روزهايي كه مفتخرانه سالروز جنگ ايران و عراق از سوي ارگان هاي مختلف گرامي داشته مي شود لذتي ديگر دارد و تلخي ديگري...

تولستوي بعد از برشمردن دلايل از سرگيري جنگ فرانسه و روسيه چنين مي نويسد:
" براي آ ن كه اراده ناپلئون و الكساندر (يعني همان كساني كه ظاهرا وقوع جنگ به اراده ي ايشان بسته بود) اجرا شود، تركيب و تجمع اوضاع و علل بي شماري كه حتا بدون وجود يكي از آ ن ها اين حادثه نمي توانست به وقوع پيوندد، لازم و ضروري بود. ميليون ها مردم كه نيروي حقيقي در دست ايشان بود، يعني سربازاني كه تيراندازي مي كردند يا آذوقه و مهمات را حمل مي نمودند، مي بايست براي اجراي اراده ي اين دو نفر كه به تنهايي ضعيف بودند موافق و آماده باشند و به وسيله ي علل متنوع و بغرنج بي شماري موجبات موافقت و آماده گي ايشان فراهم گردد."

سپس تولستوي از "فاتاليسم" (يعني اعتقاد به جبر و تفويض) سخن مي گويد و آن را براي توضيح مظاهري كه ما در تاريخ علت منطقي آن را درك نمي كنيم اجتناب ناپذير مي داند و مي نويسد: "هرچه در توضيح و تفسير منطقي اين مظاهر مي كوشيم براي ما غير منطقي تر و نا مفهوم تر مي شوند."

شاهكار نويس روسي چند پاراگراف بعد به نكته ي جالبي اشاره مي كند:
" دل تزار در دست خداست!
تزار مقهور تاريخ است.
تاريخ كه زنده گي ناآگاهانه ي عمومي و اجتماعي تمام مردمان است، از هر لحظه ي زنده گي امپراتوران و تزارها به عنوان سلاحي جهت وصول به هدف هاي خويش استفاده مي نمايد."

امروز به اين فكر مي كردم كه چه گونه عاقله مردان ميهن ما با گذشت فقط يك سال و چند ماه از انقلاب چنين جان بر كف شدند؟!! و اكنون تنها به فاتاليسم مي انديشم...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مهر1387ساعت 14:0  توسط ع.س.  |