تبليغاتX
... [ دیالوگ ] ...

... [ دیالوگ ] ...

1
بعضی فیلم ها جای زخم هایی را بر روح مان نشانه می روند. زخم هایی که زمانی از پاره گی روح خبر می دادند، حالا کنده شده اند و جز اثری از آن ها باقی نمانده است. هر آن چه که ما را متوجه ردپای چنین زخم هایی کند تنها یادآور سوزش طاقت فرسای آن هاست. این فیلم ها از لبه های دندان خورده و جویده شده روح می گذرند و برای همیشه در خاطرمان می مانند. "درباره الی" یکی از همین فیلم هاست.
2
درباره آخرین ساخته اصغر فرهادی که این روزها برای کسب عنوان بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان اسکار، روبان سفید میشاییل هانکه (کارگردان آلمانی-اتریشی مورد علاقه من) را پیش رو دارد، نقدهای بسیاری نوشته شده است. دامنه این نقدها از تنهایی انسان در فیلم های فرهادی شروع می شود و تا تاویل عجیب صحنه پایانی فیلم به وضعیت در گل گیر کرده طبقه متوسط شهری ادامه می یابد. در این میانه اما بیش ترین نوشته ها، درباره الی را فیلمی مبتنی بر کشمکشی اخلاقی می دانند که بر محور قضاوت می چرخد. به نظرم تنها در این صورت می توان با این نقدها همراه شد که پنداشت کارگردان در حکم شاملویی"ای کاش قضاوتی درکار می بود" دست برده و آن را به "ای کاش قضاوتی صحیح در کار می بود" مبدل کرده است. به عقیده من کشمکش درونی فیلم نه ترسیم خط کشی صحیح و پرسش از معیار درست بلکه اصولن عدم توانایی در قضاوتی صحیح است که این خود خصلتی از بیخ و بن انسانی ست. حق تا حدودی با این نقدهاست وقتی که صحنه ای را به خاطر می آوریم که سپیده (گلشیفته فراهانی) با دیدن نامزد الی (صابر ابر) -که حالا از همه چیز خبر دارد- از خود می پرسد: "چی فکر می کنه درباره الی...؟"
3
"یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانه..." فکر نمی کنم که هیچ فیلمی را بتوان به دیالوگی یا سکانسی  فروکاست. اما برخی از صحنه ها و جمله ها می توانند شروع خوبی برای تامل درباره فیلم باشند. جمله ای که احمد (شهاب حسینی) به الی (ترانه علیدوستی) می گوید از این دست جمله هاست؛ البته وقتی که آن را در کنار یکی از زیباترین سکانس های سینمای ایران می گذاریم: آن چند دقیقه ای که الی بادبادک هوا می کند. سکانس بادبادک هوا کردن الی پایان حضور او در فیلم است البته پایانی تلخ... من فکر می کنم الی خودکشی کرده است. اگر بناست قضاوتی و کشمکشی اخلاقی درکار باشد، بی شک درون الی در جریان است. زنده ماندن و تلخی بی پایانی را جرعه جرعه نوشیدن یا رها شدن از زنده گی چسبیده به ما و رقم زدن پایانی تلخ.
4
تقدیر
درون مایه کارهای اصغر فرهادی ست. یا لااقل درون مایه شهر زیبا، چهارشنبه سوری و درباره الی که من دیده ام. در فیلم های فرهادی به وضوح چیزی را می بینیم که ما به آن "بازی سرنوشت" می گوییم. سرنوشتی که برای خود -بی هیچ ارجاعی به بیرون- قواعدی دارد و زیستن، کاربست این قواعد است. از این رو به بازی شبیه است با یک استثنا مهم که این جا نمی توان جر زد. شخصیت های آثار فرهادی سیزیف وار سنگ تقدیر خود را به دوش می کشند و "تلخی بی پایانی" را زندگی می کنند: تقدیری که تغییر نمی پذیرد. حالا روشن تر می توان صحنه ابتدایی فیلم را در کنار صحنه پایانی آن نشاند: فیلم از درون صندوق صدقات می آغازد. صدقه دادن برای رفع بلا و به سلامت پایان بردن سفر یا همان دست بردن در تقدیر- که البته غیر ممکن است- صحنه ای که به روشنایی انتهای تونلی پیوند می خورد و سفر رسمن آغاز میشود. سفری که اگر در پایان آن همه شخصیت ها جمع شوند و در یک جهت فشار بیاورند ممکن نیست که خودروی در گل فرو رفته بیرون بیاید: همان طور که از تقدیر گریزی نیست.

 پس نوشت اول: و صابر ابر؛ کسی که حتا نقش کوتاهش را در فیلم بد منیژه حکمت (سه زن) عالی بازی می کند شخصیت تاثیر گذاری در این فیلم است. او چندین بار از سپیده می پرسد که الی درباره او که نامزدش باشد حرفی زده و گفته که به سفر نمی آید یا نه: "گفت یا نگفت؟" بازی چشمگیر او بعد از "نگفت" سپیده حق را به جانب نقدهایی می دهد که از تنهایی انسان در آن ها سخنی رفته باشد.

پس نوشت دوم: یکی از اتفاقات نادر سینمای ایران این که بعد از تلاش ها و فریادزدن های شخصیت های فیلم برای نجات دادن الی از دریا، صدای سپیده که مسئولیت بیش تری بر شانه هایش بود تا انتهای فیلم گرفته بود که از نکات مثبت فیلم بود.

پس نوشت سوم: هرچند که جاذبه های فیلم سازی اصغر فرهادی مخاطب را به تماشای چندباره آثارش دعوت می کند اما آن چه که مرا رنج می دهد همان درون مایه فیلم هاست: جبرگرایی افراطی و بی اعتبار کردن هر تلاشی برای تغییر وضع موجود. انسانی تنها در پیله تقدیرش و شکست محتوم هر کوششی برای دریدن این پیله.

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 16:8  توسط ع.س.  |